تحقیقی فقهی درمورد سن یائسگی در زنان
احمد عابدینی
بسم الله الرحمن الرحیم
آیا بین زنان،تفاوتی در سنّ یائسگی هست؟
سؤال: در موضوع عادات ماهانه در رساله های عملیه آمده است که زنان قرشی و سیده تا 60 سالگی عادت می شوند.
آیا این زنان از نظر جسمی و جنسی و نژادی با دیگر زنان متفاوتند؟
آیا از نظر علمی و تحقیقات تجربی چنین چیزی قابل اثبات است و تا به حال به اثبات رسیده است؟
آیا طرح اینگونه مسائل در رساله های عملیه مراجع تقلید مهر تأییدی بر برتری نژادی و نژادپرستی در میان شیعیان نیست؟
جواب: به این سؤالها دو گونه می توان پاسخ داد:
الف) بر فرض اینکه دلیل های فقیهان بر این تفاوت گذاری کامل باشد و ما هم آن را قبول داشته باشیم.
ب)بر فرض اینکه دلیل های فقیهان براین تفاوت هاو فرق گذاریها ناقص و ناتمام باشد و مورد قبول ما نباشد.
الف) دلیل هایی که برای فقیه شیعی معتبرند عبارتند از: عقل، قرآن، سنت و اجماع. از این دلیل ها، عقل، تنها در امور کلی حکم می کند زیرا باید موضوع و حکم را به طور کامل دریابد. مثلاً عقل دلالت می کند عدل خوب است و ظلم بد. ولی در امور جزئی تنها بر اساس اصول موضوعه می تواند نظر بدهد که آن هم نیز برای افراد مختلف متفاوت است. مثلاً اگر از عقل بپرسی زدن یتیم ظلم است یا عدل؟ نمی تواند پاسخ بدهد. زیرا زدن یتیم اگر از سوی سرپرست و به منظور تأدیب باشد ظلم نیست و در غیر آن ظلم است و تشخیص این امور از عهده عقل خارج است. پس عقل جز در موارد خاص در امور جزئی نمی تواند نظر بدهد و در قرآن هم در بسیاری از موارد نظر جزئی صریحی وجود ندارد. بنابراین در امور جزئی دلیل ها به سنت و اجماع منحصر می شود و چون نوبت به امور جزئی رسد فقیه احتمال قوی می دهد که این مسأله ای که شارع درآن اظهار نظر کرده از امور راز آلود باشد، زیرا اگر رازآلود نبود افراد خودشان می فهمیدند و شارع نیازی به اظهار نظر نداشت. بنابراین تمام تلاش فقیه آن است که از سنت یا اجماع دلیلی بر اثبات یا نفی حکمی از احکام بیابد و هیچ گاه در مقام فتوا نظری به تبعیض و عدم تبعیض، عدالت و ظلم، تحقیقات علمی و غیر آن ندارد و تنها بود و نبود دلیل برایش مطرح است. فقیه می گوید: شاید زن سیده با غیر سیده از نظر تحقیقات میدانی فرقی نداشته باشند و هر دو مثلاً تا 60 سالگی خون ببینند، ولی خداوند به او فرمان داده که تا 50 سالگی احکام حیض را عملی سازد و به دیگری می گوید تا 60 سالگی چنین کند. همانگونه که دو نفر با هم به شکار می روند یکی برای لهو شکار می کند و دیگری برای کسب و درآمد زندگی، به اولی می گوید نمازت را تمام بخوان و به دیگری می گوید شکسته بخوان. با اینکه هر دو با هم حرکت کرده اند و شکل کار و عمل هر دو هم یکی است. خلاصه اینکه در این قسمت فقیه تمام همّ و کوشش او به فهم احکام از روایات مربوط می شود. چرا که اجماعی نداریم وحجیّت اجماع هم به این است که اجماع به سنت و روایات ختم شود. با توجه به مقدمه فوق،حال در تفاوت گذاری بین قرشی و غیر قرشی یک روایت مرسل از ابن ابی عمیر موجود است که می گوید: المرأة اذا بلغت خمسین لم ترحمرة الّا أن تکون امرأة مِن قریش«زن وقتی که به 50 سالگی رسید(خون حیض(نمی بیند مگر اینکه زنی از قریش باشد». این حدیث در کافی و فقیه نقل شده و برخی از فقهای گذشته به مضمون آن فتوا داده اند. از همین جا فقیهان زمان ما مطمئن شده اند که این مضمون از امام معصوم صادر شده و تازه می توانند به واسطه این خبر تعارضی را که بین دو دسته روایات است حل کنند، زیرا دسته ای از روایات سن یائسه شدن را 50 می داند و دسته ای دیگر آن را 60 سالگی می دانند و این روایت چون تفصیل می دهد و سن حائض شدن گروهی از زنان را 50 سال و گروه دیگر را 60 سال می داند، موجب می شود که با تمسک به این خبر مرسل به همه اخبار عمل شود، و این از دیدگاه فقیه یک امتیاز است زیرا می گوید: الجمع مهما امکن اولی من الطرح. تا جایی که ممکن است به جای دور ریختن بعضی از خبرها باید بین آنها جمع کرد و به همه آنها جامه عمل پوشاند. بنابراین آمدن حکمی در رساله های عملی نه دلالت بر تحقیقات میدانی و تفاوت زنان دارد و نه به تبعیض نژادی و غیر آن ارتباطی دارد. علاوه بر این اگر فرض شود که دسته ای از زنان از نظر جسمی قوی تر باشند و تا مدت زمان بیشتری خون ببینند، حکم به حائض شدن آنان تا زمانی طولانی تر مصداق تبعیض نخواهد بود، همانطور که تفاوت رنگ، قد، شکل و ... تبعیض نمی باشد.
و اما آیا خداوند چنین تفاوت یا تبعیضی را بین زنان قائل شده یا خیر؟ پاسخ منفی است. زیرا فقیهان در رساله ها گفته اند: قرشی کسی است که نسبش به «نضر بن کنانه» برسد، و برخی گفته اند: قرشی کسی است که نسبش به «فهر بن مالک بن نضر بن کنانه» برسد. حال نخستین سخن در این باره این است که: بین «نضر» و برادران یا خواهران یا عموها و پسر عموهایش چه فرقی بوده که ناگهان فرزندان «نضر» دارای این ویژگی شده اند؟ یا فرزندان « فهر بن مالک » یا پدران و یا پسرانش چه ویژگی داشته اند که یک مرتبه چنین تغییر جسمی در آنان پدیدار گشته است؟
و دومین سخن این است که بر فرض به گونه خارق العاده فرزندان نضر دارای چنین ویژگی خاصی شده اند، ولی وقتی این فرزندان با دیگران ازدواج کردند در اثر ازدواج فرزندان آنان تمامی ویژگی های قرشی را به همراه نخواهند داشت بلکه تحت تأثیر ژن های نژاد دیگر نیز قرار خواهند گرفت. پس اگر تفاوتی هم بوده در قرشیان زمانهای سابق بوده که ازدواجهایشان درون قبیله ای بوده است نه در زنان قرشی امروز.
و سومین سخن این که تنها زنان سیده قرشی نیستند، زیرا سیّد یعنی کسی که نسب به هاشم جدّ دوّم پیامبر (ص)می برد. بنابر این عباس و ابوطالب و حمزه وابولهب و دیگرعموهای پیامبر(ص) و فرزندان عبدالمطلب (فرزند هاشم) و همه فرزندانشان نیز سیدند .نه اینکه فقط پیامبر(ص) و آل پیامبر(ص) و علی (ع) و ِآل علی(ع) سیّد باشند. سادات بخشی از قرشیانند. وملاک، قرشی بودن است. ازهمین رو بنی امیه نیز از قریشندگرچه ازسادات نیستند. زیرا بنی امیه ازفرزندان هاشم نیستند، بلکه ازفرزندان عبدشمس یعنی برادر هاشمند.
ب( اما به نظر ما دلیل های فقیهان بر این تفاوت گذاری تمام نیست. هر چند که از بیست و چهار فقیهی که حواشی آنها بر عروة الوثقی دیده شد، بیست و یک نفرشان این تفاوت گذاری را قبول دارند و با صاحب عروة هم عقیده اند.(1) ولی باید دانست در عصر مرحوم محقق صاحب شرایع و قبل از ایشان چنین فتوایی شیوع نداشته است، ایشان گفته اند: تیأس المرأة ببلوغ ستین و قیل فی غیر القرشیة و النبطیة ببلوغ خمسین سنة (2). یائسه شدن زن به رسیدن شصت سال است و گفته شده که در غیر قرشی و نبطی به پنجاه سال است». همانطوری که از عبارت ایشان استفاده می شود در نظر ایشان تفاوت مربوط به «قیل» است نه نظر شخص او. و شهید ثانی یائسه شدن زن در شصت سالگی را مطابق فتوای مشهور فقیهان دانسته است(3) و طبعاً گروهی که یائسه شدن زن را در سن پنجاه سالگی می دانسته اند و یا تفصیل بین قرشی و غیر قرشی قائل بوده اند در اقلیت قرار داشته اند و از عبارت سید محمد عاملی در مدارک الاحکام(4) معلوم می شود که خود محقق صاحب شرایع در این مسأله چند قول مختلف دارد:
1- در شرایع – کتاب الطهارة – جزم پیدا کرده که یائسه شدن زن در شصت سالگی است، چه قرشی باشد و چه نباشد.
2- در شرایع – کتاب الطلاق- پنجاه سالگی را معتبر دانسته، چه قرشی باشد چه غیر قرشی.3- در «مختصر النافع» پنجاه سال را مشهورترین روایت ها دانسته است.
4- در«المعتبر» تفاوت بین قرشی و غیر قرشی را ترجیح داده است.
به نظر می رسد تا زمان مرحوم شیخ انصاری مشهور فقیهان تفاوتی بین قرشی و غیر قرشی قائل نبوده اند ولی چون ایشان د ر کتاب «فرائد الاصول» بحث قرشیه و عدم قرشیه را به عنوان مثالی برای استصحاب عدم ازلی مطرح کرده و پیرامون آن توضیح زیادی داده است کم کم این مسأله به صورت یک امر مسلم در ذهن فقیهان جای گرفته و بی هیچ شبهه ای به درستی آن فتوا داده اند، در حالی مستند این تفاوت غیر از یک روایت مرسل و مجمل چیز دیگری نیست و آن این است: عن ابی عبدالله (ع)قال: اذ بلغت المرأة خمسین سنة لم ترحمرة الا ان تکون امرأة من قریش(5) «وقتی که زن به پنجاه سالگی رسید، سرخی نمی بیند مگر اینکه زنی از قریش باشد».
و گفته اند: به قرینه سایر روایات «سرخی» کنایه از خون حیض است. در این باره علاوه بر این روایت مرسل و چند روایت مرسل دیگر که برخی بر یائسه شدن در پنجاه سالگی و برخی در شصت سالگی دلالت می کند، تنها دو روایت مسند صحیح قابل اعتنا داریم که در بحث عدّه آمده است و در هر دو صفوان از عبدالرحمن بن الحجاج از امام صادق(ع)نقل می کند سه دسته از زنان اند که در هر حالی می توانند ازدواج کنند (و نیازی به نگه داشتن عدّه ندارند)، یکی از آنها زن یائسه است. آنگاه در یکی از نقل ها سن یائسگی را پنجاه سال(6) و در دیگری شصت سال(7) نقل کرده است.
با توجه به اینکه در این دو روایت تمامی کلمات و تعبیرات جز کلمه «خمسون» و«ستون» یکی است نمی توان آن دو را دو روایت متعارض دانست تا برای وجه جمع آنها به روایت سومی نیاز باشد. بلکه یا کلمه «خمسون» از امام صادر شده و یا کلمه «ستون» ، و راه «الجمع مهما امکن اولی من الطرح» در اینجا جایی ندارد. به هر حال به نظر ما متن «ستون» صحیح و ارجح است، چون روایات مرسل دیگری را که در این باره نقل شده می توان طوری توجیح کرد که با شصت سالگی سازگار گردد و از سوی دیگر خبری که پنجاه سال را نقل می کند در سندش سهل بن زیاد است که غیر دقیق و ضعیف است و از طرف دیگرموارد زیادی دیده شده که زن تا زمان بعد از پنجاه سالگی قمری نیز خون می بیند.
بنابراین قول شصت سال با تکوین سازگار تر است و چه نقل «ستون» برای یائسه شدن زن انتخاب شود و چه قول «خمسون»، امام (ع) درصدد بیان اِخبار از خارج بوده است یعنی می خواسته بفرماید: زنان معمولاً در این سن دیگر حیض نمی بینند. بنابراین اگر کسی از چهل و پنج سالگی خون حیض ندید، حائض نیست و اگر تا سن هفتاد سالگی نیز سه روز پشت سر هم خون حیض دید و یا قدرت حامله شدن را داشت و حامله شد، معلوم می شود که خون حیض بوده و او یائسه نشده است. بنابراین می توان گفت که مشخص کردن سن برای راحتی زنان بوده تا بدانند کدام یک معمولاً دیگر خون نمی بینند تا بتوانند پس از جدایی از شوهرشان بلافاصله شوهر کنند و کدام یک حتماً باید عده نگه دارند و سپس شوهر کنند. پس روایت درصدد تبعیض بین زنان نبوده است.
خلاصه بحث آنکه :
1- سخن فقیهان در این باره مبنای فقهی صحیحی ندارد.
2- بعید است که از زمان فهر یا مالک یا نضر یا لؤی یا غالب ... یک مرتبه تفاوت خاصی در زنان فرزند یک شخص خاص ایجاد شده باشد وگرنه تاریخ آن را به عنوان فضیلتی برای قریش مطرح می ساخت،خصوصاً که از زمان قریش تاانقضای حکومت عباسیان پیوسته فردی از نسل قریش حاکم بوده واحیاناً هر نوع فضیلتی را برای خود ساخته و نقل می کردند، و اگر خون دیدن تا سن شصت سالگی فضیلتی به حساب آمده بود و یا آن را امتیازی می دیدند حتماً آن را نقل کرده بودند.
3- بر فرض محال اگر آنان چنین امتیازی در گذشته داشته اند، به مرور زمان و به خاطر ازدواجهای غیر طایفه ای این ویژگی به دیگران منتقل شده و از حالت انحصاری بیرون آمده است.
4- آری چیزی که نمی توان آن را انکار کرد تفاوتهای جسمی و روحی افراد نسبت به یکدیگر است ولی نام اینگونه تفاوتها را تبعیض نمی توان نهاد کما اینکه رنگ، نژاد، زبان، طول قد، چاقی و لاغری و ... نشانه تبعیض نیست.
5- سخن فقیهان – بر فرض مبنا داشتن – مربوط به تکالیف عبادی هریک از زن ها می باشد و هیچ ربطی به تبعیض ندارد.
--------------------------------------------------------------------------------
1- العروة الوثقی 559/1 .
2- شرایع الاسلام ج1 .
3- مسالک الافهام 58/1 .
4- مدارک الاحکام 323/1 .
5- کافی 3/107/3 - وسائل الشیعه - ابواب الحیض - باب 31 روایت 3 .
6- کافی 85/6 ، حدیث 4 .
7- تهذیب الاحکام 469/7 ،حدیث 1881 .