|
نویسنده : Admin
|
|
شهيد محمد منتظري
شهيد حجت الاسلام محمد منتظري فرزند آيت الله منتظري ،در سال 1323هـش در نجف آباد در خانواده علم، دانش و تقوا و در محيط کشاورزي پدر بزرگش حاج علي منتظري ديده به جهان گشود. در دامان مادر و تحت تربيت پدر رشد يافت. هوش، تلاش وزيرکي محمد از همان روزهاي نخست زبانزد بود. آيت الله منتظري درباره ي ولادت فرزندش مي فرمايد:«شبي در خواب ديدم صفحه اول ربيع مکاسب شيخ را مطالعه مي کنم. يک دفعه چشم راست من از حدقه خارج شد و روي کتاب افتاد و مع ذلک چشم من مي بيند! بسيار تعجب کردم بعد معلوم شد همان ايام انعقاد نطفه آن مرحوم بوده است. مخفي نماند اين خواب تناسب (دارد) با کلمه «قره اعين»که (هنگام استخاره براي ازدواج) در آيه شريف آمده بود.
هنگام تولد آن مرحوم خانواده من در نجف آباد بودند و من در بروجرد، از آنجا به مشهد رفتم پس از مراجعت به نجف آباد مواجه شدم با تولد آن مرحوم. جده اي داشتم بسيار متدينه بود ولي زمين گير شده بود و در ايوان کنار اتاق من بود، به من گفت قدر اين فرزند را بدان زيرا من شب تولد او خواب ديدم دور اتاق تو که بچه در آن تولد مي شد، چهارده معصوم«ع» حاضرند و دست به دعا برداشتند و براي بچه و خانواده تو دعا مي کنند. اين بود اجمال داستان و چون نقل آن ملازم با تعريف از خود است مي خواستم نقل نکنم ولي براي حفظ تاريخ و مخصوصاً آيه هاي دلگرم کننده ي قرآن آن را نقل کردم .»
مرحوم حاج علي منتظري درباره نوه ي خود محمد مي فرمايد:
«محمد کوچولو بود بين 15-10 ساله زندگي و زراعت را مي چرخاند.»
محمد پس از آن که دوران تحصيلات ابتدايي را به پايان رساند با راهنمايي پدرش مقدمات علوم ديني را در مدرسه (الحجه)نجف آباد آغاز کرد و در قم ادامه داد. به خاطر برخورداري از هوش، استعداد، وتلاش پي گير به سرعت مراحل مختلف درس هاي طلبگي را به پايان رساند. در همان ايام به تدريس و تربيت شاگردان مي پرداخت و درس هاي حکومت اسلامي، اقتصاد و زبان انگليسي را براي طلبه ها برقرار مي کرد. به دوستان خود آموزش سياسي و مبارزاتي مي داد. نزد پدرش، امام خميني و آيات عظام: محقق داماد، مشکيني و... تحصيل علوم ديني را ادامه داد. محمد ساده زندگي مي کرد و از تشريفات بدور بود، آيت الله منتظري مي فرمايند: «يک روز به سفارش احمد آقا خميني، آيت الله قمي را که با امام خميني در مبارزات همکاري داشت دعوت کردم و دو عدد مرغ تهيه نمودم محمد از منزل بيرون رفت و بر سر سفره حاضر نشد زيرا که نوع غذا را زياده روي مي دانست.»
آن قدر خاکي و بي آلايش بود که به حمامي که پدرش در قم در محلّه ي عشقعلي در منزل خود ساخته بود نمي رفت و مي گفت حمام در منزل جنبه اشرافي دارد.
|
چاپ
|