montazeri_1.jpg

منو سایت

ورود اعضاء






دریافت رمز عبور
عضویت در سایت

آمار بازدید

امروز:124
دیروز:298
این هفته:923
این ماه:2442
بازدید کل:527377

حاضرين در سايت

حاضرین در سایت : 27 نفر مهمان
 
 
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَ قائِدا ‏وََ ناصِراً وَ دَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
معاد شناسى
نویسنده : Admin   

معاد شناسى


ترکيب انسان از روح و بدن

کسانى که به معارف اسلامى تا اندازه‏اى آشنايى دارند مى‏دانند که در خلال بيانات کتاب و سنت،سخن روح و جسم يا نفس و بدن بسيار به ميان مى‏آيد و يا اينکه تصور جسم و بدن که به کمک حس درک مى‏شود تا اندازه‏اى آسان است و تصور روح و نفس،خالى از ابهام و پيچيدگى نيست.

اهل بحث از متکلمين و فلاسفه شيعه و سنى در حقيقت«روح»،نظريات مختلفى دارند ولى تا اندازه‏اى مسلم است که روح و بدن در نظر اسلام دو واقعيت مخالف همديگر مى‏باشند.بدن به واسطه مرگ،خواص حيات را از دست مى‏دهد و تدريجا متلاشى مى‏شود ولى روح نه اينگونه است بلکه حيات بالإصاله از آن روح است و تا روح به بدن متعلق است،بدن نيز از وى کسب حيات مى‏کند و هنگامى که روح از بدن مفارقت نمود و علقه خود را بريد (مرگ) بدن از کار مى‏افتد و«روح»همچنان به حيات خود ادامه مى‏دهد.آنچه با تدبر در آيات قرآن کريم و بيانات ائمه اهل بيت عليهم السلام به دست مى‏آيد اين است که روح انسانى پديده‏اى است غير عادى که با پديده بدن،يک نوع همبستگى و يگانگى دارد.خداى متعال در کتاب خود مى‏فرمايد: لقد خلقنا الانسان من سلالة من طين ثم جعلناه نطفة فى قرار مکين ثم خلقنا النطفة علقة و خلقنا العلقه مضغة فخلقنا المضغة عظاما فکسونا العظام لحما ثم انشأناه خلقا آخر (1)

يعنى:«تحقيقا ما انسان را از خلاصه‏اى که از گل گرفته شده بود آفريديم،سپس او را نطفه‏اى قرار داديم در جايگاه آرامى،سپس نطفه را خونى بسته کرديم پس خون بسته را گوشتى جويده شده کرديم،سپس گوشت جويده شده را استخوانهايى کرديم،پس استخوانها را گوشت پوشانيديم پس از آن او را آفريده ديگرى بى سابقه قرار داديم».

از سياق آيات روشن است که صدر آيات،آفرينش تدريجى مادى را وصف مى‏کند و در ذيل که به پيدايش روح يا شعور و اراده اشاره مى‏کند آفرينش ديگرى را بيان مى‏کند که با نوع آفرينش قبلى مغاير است.

و در جاى ديگر در پاسخ استبعاد منکرين معاد به اين مضمون که انسان پس از مرگ و متلاشى شدن بدن و گم شدن او در ميان اجزاى زمين چگونه آفرينش تازه‏اى پيدا کرده انسان نخستين مى‏شود،مى‏فرمايد:«بگو فرشته مرگ،شما را از ابدانتان مى‏گيرد پس از آن به سوى خداى خودتان بر مى‏گرديد،يعنى آنچه پس از مرگ‏متلاشى گشته و در ميان اجزاى زمين گم مى‏شود،بدنهاى شماست ولى خودتان (ارواح) به دست فرشته مرگ از بدنهايتان گرفته شده‏ايد و پيش ما محفوظيد» (2) .

گذشته از اينگونه آيات،قرآن کريم با بيانى جامع،مطلق روح را غير مادى معرفى مى‏کند،چنانکه مى‏فرمايد:«از تو حقيقت روح را مى‏پرسند بگو روح از سنخ امر خداى من است» (3) .
و در جاى ديگر در معرفى امر خود مى‏گويد:«امر خدا وقتى که چيزى را خواست اين است و بس که بفرمايد بشو،آن چيز بى توقف مى‏شود و ملکوت هر شى‏ء همين است» (4) .
و مقتضاى اين آيات آن است که فرمان خدا در آفرينش اشياء،تدريجى نيست و در تحت تسخير زمان و مکان نمى‏باشد،پس روح که حقيقتى جز فرمان خداوند ندارد مادى نيست.و در وجود خود خاصيت ماديت را که تدريج و زمان و مکان است ندارد.

بحث در حقيقت«روح»از نظر ديگران

کنجکاوى عقلى نيز نظريه قرآن کريم را درباره روح،تأييد مى‏کند.هر يک از ما افراد انسان از خود حقيقتى را درک مى‏نمايد که از آن به«من»تعبير مى‏کند و اين درک،پيوسته در انسان موجود است،حتى گاهى سر و دست و پا و ساير اعضا حتى همه بدن خود را فراموش مى‏کند ولى تا خود هست،خود«من»از درک او بيرون نمى‏رود اين (مشهود) چنانکه مشهود است قابل انقسام و تجزى‏نيست و با اينکه بدن انسان پيوسته در تغيير و تبديل است و امکنه مختلف براى خود اتخاذ مى‏کند و زمانهاى گوناگون بر وى مى‏گذرد،حقيقت نامبرده«من»ثابت است و در واقعيت خود تغيير و تبديل نمى‏پذيرد و روشن است که اگر مادى بود خواص ماديت را که انقسام و تغيير زمان و مکان مى‏باشد مى‏پذيرفت.

آرى بدن همه اين خواص را مى‏پذيرد و بواسطه ارتباط و تعلق روحى اين خواص به روح نيز نسبت داده مى‏شود ولى با کمترين توجهى براى انسان آفتابى مى‏شود که اين دم و آن دم و از اينجا و آنجا و اين شکل و آن شکل و اين سوى و آن سوى،همه از خواص بدن مى‏باشد و روح از اين خواص منزه است و هر يک از اين پيرايه‏ها از راه بدن به وى مى‏رسد.
نظير اين بيان در خاصه درک و شعور«علم»که از خواص«روح»است جارى مى‏باشد و بديهى است که اگر علم خاصه مادى بود به تبع ماده انقسام و تجزى و زمان و مکان را مى‏پذيرفت.

البته اين بحث عقلى دامنه دراز و پرسشها و پاسخهاى بسيارى به دنبال خود دارد که از گنجايش اين کتاب بيرون است و اين مقدار از آن بحث در اينجا به عنوان اشاره گذاشته شد و براى استقصاى بحث بايد به کتب فلسفى اسلامى مراجعه نمود.

مرگ از نظر اسلام

در عين اينکه نظر سطحى،مرگ انسان را نابودى وى فرض مى‏کند و زندگى انسان را تنها همين زندگى چند روزه که در ميان زايش‏و در گذشت،محدود مى‏باشد،مى‏پندارد،اسلام مرگ را انتقال انسان از يک مرحله زندگى به مرحله ديگرى تفسير مى‏نمايد.به نظر اسلام،انسان زندگانى جاويدانى دارد که پايانى براى آن نيست و مرگ که جدايى روح از بدن مى‏باشد،وى را وارد مرحله ديگرى از حيات مى‏کند که کامروايى و ناکامى در آن بر پايه نيکوکارى و بد کارى در مرحله زندگى پيش از مرگ استوار مى‏باشد.
پيغمبر اکرم صلى الله عليه و آله و سلم مى‏فرمايد:«گمان مبريد که با مردن نابود مى‏شويد بلکه از خانه‏اى به خانه ديگرى منتقل مى‏شويد» (5) .

برزخ

طبق آنچه از کتاب و سنت استفاده مى‏شود انسان در فاصله ميان مرگ و رستاخيز عمومى،يک زندگانى محدود و موقتى دارد که برزخ و واسطه ميان حيات دنيا و حيات آخرت است (6) .
انسان پس از مرگ از جهت اعتقاداتى که داشته و اعمال نيک و بدى که در اين دنيا انجام داده مورد باز پرسى خصوصى قرار مى‏گيرد و پس از محاسبه اجمالى،طبق نتيجه‏اى که گرفته شد به يک زندگى شيرين و گوارا يا تلخ و ناگوار محکوم گرديده با همان زندگى در انتظار روز رستاخيز عمومى به سر مى‏برد (7) .

حال انسان در زندگى برزخى بسيار شبيه است به حال کسى که براى رسيدگى اعمالى که از وى سر زده به يک سازمان قضايى احضارشود و مورد بازجويى و باز پرسى قرار گرفته به تنظيم و تکميل پرونده‏اش بپردازند،آنگاه در انتظار محاکمه در بازداشت بسر برد.

روح انسان در برزخ،به صورتى که در دنيا زندگى مى‏کرد،بسر مى‏برد اگر از نيکان است از سعادت و نعمت و جوار پاکان و مقربان درگاه خدا بر خوردار مى‏شود و اگر از بدان است در نقمت و عذاب و مصاحبت شياطين و پيشوايان ضلال مى‏گذراند.خداى متعال در وصف حال گروهى از اهل سعادت مى‏فرمايد:
و لا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون فرحين بما آتيهم الله من فضله و يستبشرون بالذين لم يلحقوا بهم من خلفهم ان لا خوف عليهم و لا يحزنون يستبشرون بنعمة من الله و فضل و ان الله لا يضيع اجر المؤمنين (8) .
يعنى:«البته گمان مبر (اى پيغمبر) کسانى که در راه خدا کشته شده‏اند،مرده‏اند بلکه زنده‏اند و پيش خداى خودشان (در مقام قرب) روزى داده مى‏شوند از آنچه خدا از فضل خود به ايشان داده شاد هستند و به کسانى از مؤمنين که به دنبالشان مى‏باشند و هنوز به ايشان نرسيده‏اند مژده مى‏دهند که هيچگونه ترس و اندوهى بر ايشان نيست.مژده مى‏دهند با نعمت و فضل (وصف نشدنى) خدا و اينکه خدا مزد و پاداش مؤمنان را ضايع و تباه نمى‏کند».

و در وصف حال گروهى ديگر که در زندگى دنيا از مال و ثروت خود استفاده مشروع نمى‏کنند،مى‏فرمايد : حتى اذا جاء احدهم‏الموت قال رب ارجعون لعلى اعمل صالحا فيما ترکت کلا انها کلمة هو قائلها و من ورائهم برزخ الى يوم يبعثون (9) .
يعنى:«تا آن دم که به يکى از آنان مرگ مى‏رسد مى‏گويد خدايا!مرا (به دنيا) برگردانيد شايد در ترکه خود کار نيکى انجام دهم،نه هرگز اين سخنى است که او مى‏گويد (به سخنش گوش داده نمى‏شود) و در پيش‏شان برزخى است که تا روز رستاخيز ادامه دارد».

روز قيامت رستاخيز

در ميان کتب آسمانى،قرآن کريم تنها کتابى است که از روز«رستاخيز»به تفصيل سخن رانده و در عين اينکه تورات نامى از اين روز به ميان نياورده و انجيل جز اشاره مختصرى ننموده در قرآن کريم در صدها مورد با نامهاى گوناگون،روز رستاخيز را ياد کرده و سرنوشتى را که جهان و جهانيان در اين روز دارند،گاهى به اجمال و گاهى به تفصيل بيان نموده است.
و بارها تذکر داده که ايمان به روز جزا (روز رستاخيز) همتراز ايمان به خدا و يکى از اصول سه گانه اسلام است که فاقد آن (منکر معاد) از آيين اسلام خارج و سرنوشتى جز هلاکت ابدى ندارد.

و حقيقت امر نيز همين است،زيرا اگر از جانب خدا حسابى در کار و جزاء و پاداشى در پيش نباشد،دعوت دينى که مجموعه‏اى از فرمانها خدا و اوامر و نواهى اوست،کمترين اثرى در بر نخواهد داشت و وجود و عدم دستگاه نبوت و تبليغ در اثر،مساوى خواهدبود بلکه عدم آن بر وجودش رجحان خواهد داشت،زيرا پذيرفتن دين و پيروى از مقررات شرع و آيين،خالى از کلفت و سلب آزادى نيست و در صورتى که متابعت آن اثرى در بر نداشته باشد هرگز مردم زير بار آن نخواهند رفت و از آزادى طبيعى دست بر نخواهند داشت.

و از اينجا روشن مى‏شود که اهميت تذکر و ياد آورى روز رستاخيز،معادل با اهميت اصل دعوت دينى است.
و هم از اينجا روشن مى‏شود که ايمان به روز جزاء مهمترين عاملى است که انسان را به ملازمت تقوا و اجتناب اخلاق ناپسنديده و گناهان بزرگ وادار مى‏کند چنانکه فراموش ساختن يا ايمان نداشتن به آن،ريشه اصلى هر بزه و گناهى است.خداى متعال در کتاب خود مى‏فرمايد: ان الذين يضلون عن سبيل الله لهم عذاب شديد بما نسوا يوم الحساب (10)
يعنى:«کسانى که از راه خدا بيرون رفته و گمراه مى‏شوند،براى ايشان عذابى است سخت در مقابل اينکه روز حساب را فراموش کردند».

چنانکه پيداست در آيه کريمه،فراموشى روز حساب منشأ هر گمراهى گرفته شده است.تأمل در آفرينش انسان و جهان و همچنين در غرض و هدف شرايع آسمانى در پيش بودن چنين روزى (روز رستاخيز) را روشن مى‏سازد.

ما وقتى در کارهايى که در آفرينش تحقق مى‏پذيرد،دقيق مى‏شويم مى‏بينيم که هيچ کارى (که به طور ضرورت به نوعى ازحرکت نيز مشتمل است) بدون غايت و هدف ثابت انجام نمى‏يابد و هرگز خود کار به طور اصالت و استقلال مقصود و مطلوب نيست بلکه پيوسته مقدمه هدف و غايتى است و بپاس آن مطلوب مى‏باشد حتى در کارهايى که به نظر سطحى بى غرض شمرده مى‏شوند مانند افعال طبيعى و بازيهاى بچگانه و نظاير آنها اگر به دقت نگاه کنيم غايتها و غرضهايى مناسب نوع کار مى‏يابيم چنانکه در کارهاى طبيعى که عموما از قبيل حرکت مى‏باشد غايتى که حرکت به سوى آن است غايت و غرض آن است و در بازيهاى بچگانه مناسب نوع بازى غايتى است خيالى و وهمى که مطلوب از بازى همانا رسيدن بدان است.

البته آفرينش انسان و جهان،کار خداست و خدا منزه است از اينکه کار بيهوده و بى‏هدف انجام دهد و دائما بيافريند و روزى دهد و بميراند و باز بيافريند و روزى دهد و بميراند و همچنين درست کند و به هم زند بى‏اينکه از اين آفرينش غايت ثابتى را بخواهد و غرض پا برجايى را تعقيب کند.
پس ناچار براى آفرينش جهان و انسان،هدف و غرض ثابتى در کار است و البته سود و فائده آن به خداى بى‏نياز نخواهد برگشت و هر چه باشد به سوى آفريده‏ها عايد خواهد شد،پس بايد گفت که جهان و انسان به سوى يک آفرينش ثابت و وجود کاملترى متوجهند که فنا و زوال نپذيرد .

و نيز وقتى که از نظر تربيت دينى در حال مردم دقيق مى‏شويم مى‏بينيم که در اثر راهنمائى خدايى و تربيت دينى،مردم به دون گروه نيکوکاران و بدکاران منقسم مى‏شوند،با اين حال در اين نشأه زندگى تميز و امتيازى در کار نيست بلکه بالعکس و على الاغلب پيشرفت وموفقيت از آن بدکاران و ستمکاران مى‏باشد و نيکوکارى توأم با گرفتارى و بدگذرانى و هر گونه محروميت و ستمکشى مى‏باشد.

در اين صورت،مقتضاى عدل الهى آن است که نشأه ديگرى وجود داشته باشد که در آن نشأه هر يک از دو دسته نامبرده جزاى عمل خود را بيابند و هر کدام مناسب حال خود زندگى کنند.خداى متعال در کتاب خود به اين دو حجت اشاره نموده مى‏فرمايد: و ما خلقنا السموات و الارض و ما بينهما لا عبين ما خلقناهما الا بالحق و لکن اکثرهم لا يعلمون (11) .
يعنى:«ما آسمان و زمين و آنچه را که در ميان آنهاست بيهوده نيافريديم‏[آنها را جز به حق و از روى حکمت و مصلحت خلق نکرديم و لکن اکثر اين مردم آگاه نيستند] (اين احتمال دور از خرد،گمان کسانى است که به خدا کافر شدند،واى به حال اين کافران از آتش که به کفار وعده داده شده!آيا ما کسانى را که ايمان آوردند و کارهاى نيک کردند مانند کسانى قرار خواهيم داد که در زمين افساد مى‏کنند؟يا پرهيزکاران را مانند اهل فجور قرار خواهيم داد؟) ».

و در جاى ديگر که هر دو حجت را در يک آيه جمع نموده،مى‏فرمايد: ام حسب الذين اجترحوا السيئآت ان نجعلهم کالذين آمنوا و عملوا الصالحات سواء محياهم و مماتهم ساء ما يحکمون و خلق الله السموات و الارض بالحق و لتجزى کل نفس بما کسبت و هم لا يظلمون (12) .
يعنى:«آيا کسانى که به جرم و جنايتها پرداخته‏اند،گمان‏مى‏برند که ما آنان را مانند کسانى که ايمان آورده و کارهاى نيک انجام داده‏اند قرار خواهيم داد؟به طورى که زندگى و مرگشان برابر باشد،بد حکمى است که مى‏کنند!خدا آسمانها و زمين را آفريد به حق (نه بيهوده) و براى اينکه هر نفس به آنچه با عمل خود کسب کرده جزا داده شود بى‏اينکه به مردم ستم شود».

بيان ديگر

در بحث ظاهر و باطن قرآن در بخش دوم کتاب اشاره کرديم که معارف اسلامى در قرآن کريم،از راههاى گوناگون بيان شده است و راههاى نامبرده به طور کلى به دو طريق ظاهر و باطن منقسم مى‏شود.
بيان از طريق ظاهر بيانى است که مناسب سطح افکار ساده عامه مى‏باشد به خلاف طريق باطن که اختصاص به خاصه دارد و با روح حيات معنوى درک مى‏شود.

بيانى که از طريق ظاهر سرچشمه مى‏گيرد خداى متعال را فرمانرواى على الاطلاق جهان آفرينش معرفى مى‏کند که سراسر جهان ملک اوست،خداوند جهان فرشتگان بسيار بيرون از شمار آفريد که فرمانبران و مجريان اوامرى هستند که به هر سوى جهان صادر مى‏فرمايد و هر بخش از آفرينش و نظام آن ارتباط به گروه خاصى از فرشتگان دارد که موکل آن بخش هستند.

نوع انسان از آفريدگان و بندگان او هستند که بايد از اوامر و نواهى او پيروى و فرمانبردارى کنند و پيغمبران حاملان پيامها و آورنده شرايع و قوانين او هستند که به سوى مردم فرستاده و جريان آنها را خواسته است.خداى متعال از اين روى که به ايمان و اطاعت،وعده ثواب و پاداش نيک داده و به کفر و معصيت،وعيد عقاب و سزاى بد داده و چنانکه فرموده،خلف وعده نخواهد نمود و از اين روى که عادل است و مقتضاى عدل او اين است که در نشأه ديگرى دو گروه نيکوکاران و بدکاران را که در اين نشأه،موافق خوبى و بدى خود زندگى نمى‏کنند از هم جدا کرده خوبان را زندگى خوب و گوارا و بدان را زندگى بد و ناگوار عطا نمايد.

خداى متعال به مقتضاى عدل خود و وعده‏اى که فرموده گروه انسان را که در اين نشأه مى‏باشند بدون استثنا پس از مرگ دوباره زنده مى‏کند و به جزئيات اعتقادات و اعمالشان رسيدگى حقيقى مى‏نمايد و ميان ايشان بحق قضاوت و داورى مى‏فرمايد و در نتيجه حق هر ذيحق را به وى مى‏رساند و داد هر مظلومى را از ظالمش مى‏گيرد و پاداش عمل هر کس را به خودش مى‏دهد،گروهى به بهشت جاودان و گروهى به دوزخ جاودان محکوم مى‏شوند.
اين بيان ظاهرى قرآن کريم است و البته راست و درست مى‏باشد ولى از موادى که مولود تفکر اجتماعى انسان است تأليف و تنظيم شده تا فايده‏اش عمومى‏تر و شعاع عملش وسيعتر باشد .

کسانى که در ساحت حقايق جاى پاى و به زبان باطنى قرآن کريم تا اندازه‏اى آشنايى دارند،از اين بيانات مطالبى مى‏فهمند که بسى بالاتر از سطح فهم ساده و همگانى است و قرآن کريم نيز در خلال بيانات روان خود گاهگاهى به آنچه مقصد باطنى اين بيانات است،گوشه‏اى مى‏زند .
قرآن با اشاره‏هاى گوناگون خود،اجمالا مى‏رساند که جهان‏آفرينش با همه اجزاى خود که يکى از آنها انسان است،با سير تکوينى خود (که پيوسته رو به کمال است) به سوى خدا در حرکت است و روزى خواهد رسيد که به حرکت خود خاتمه داده،در برابر عظمت و کبرياى خدايى،انيت و استقلال خود را بکلى از دست مى‏دهد.

انسان نيز که يکى از اجزاى جهان و تکامل اختصاصى وى از راه شعور و علم است،شتابان به سوى خداى خود در حرکت مى‏باشد و روزى که حرکت خود را به آخر رسانيد حقانيت و يگانگى خداى بيگانه را عيانا مشاهده خواهد نمود.او خواهد ديد که قدرت و ملک و هر صفت کمال در انحصار ذات مقدس خداوندى است و از همين راه حقيقت هر شى‏ء چنانکه هست بر وى مکشوف خواهد شد.

اين نخستين منزل از جهان ابديت است،اگر انسان به واسطه ايمان و عمل صالح در اين جهان ارتباط و اتصال و الفت و انس با خدا و نزديکان او داشته باشد با سعادتى که هرگز به وصف نمى‏آيد در جوار خداى پاک و صحبت پاکان عالم بالا بسر مى‏برد و اگر به واسطه دلبستگى و پايبندى به زندگى اين جهان و لذايذ گذران و بى‏پايه آن از عالم بالا بريده و انس و الفتى به خداى پاک و پاکان درگاهش نداشته باشد گرفتار عذابى دردناک و بدبختى ابدى خواهد شد.

درست است که اعمال نيک و بد انسان در اين نشأه گذران است و از ميان مى‏رود ولى صور اعمال نيک و بد در باطن انسان مستقر مى‏شود و هر جا برود همراه اوست و سرمايه زندگى شيرين يا تلخ آينده او مى‏باشد.مطالب گذشته را مى‏توان از آيات ذيل استفاده نمود،خداى متعال مى‏فرمايد: ان الى ربک الرجعى (13)
يعنى:«برگشت مطلقا به سوى خداى توست».
و مى‏فرمايد: الا الى الله تصير الامور (14)
يعنى:«آگاه باشيد همه امور به سوى خدا برمى‏گردد»و مى‏فرمايد: و الامر يومئذ لله (15)
يعنى:«امروز امر يکسره از آن خداست».
يا ايتها النفس المطمئنة ارجعى الى ربک راضية مرضية فادخلى فى عبادى و ادخلى جنتى (16)
يعنى:«اى نفس که اطمينان و آرامش يافته‏اى (با ياد خدا) به سوى خداى خود برگرد،در حالى که خشنودى و از تو خشنود شده،پس داخل شو در ميان بندگان من و داخل شو در بهشت من».
و در حکايت خطابى که روز قيامت به بعضى از افراد بشر مى‏شود مى‏فرمايد: لقد کنت فى غفلة من هذا فکشفنا عنک غطاءک فبصرک اليوم حديد (17)
يعنى:«تو از اينها که مشاهده مى‏کنى در غفلت بوده‏اى اينک پرده را از پيش چشمت برداشتيم و در نتيجه چشم تو امروز تيزبين است».

در مورد تأويل قرآن کريم (حقايقى که قرآن کريم از آنها سرچشمه مى‏گيرد) مى‏فرمايد: هل ينظرون الا تأويله يوم يأتى تأويله‏يقول الذين نسوه من قبل قد جاءت رسل ربنا بالحق فهل لنا من شفعاء فيشفعوا لنا او نرد فنعمل غير الذى کنا نعمل قد خسروا انفسهم و ضل عنهم ما کانوا يفترون (18) .
يعنى:«آيا کسانى که قرآن را نمى‏پذيرند،جز تأويل آن چيزى را منتظرند روزى که تأويلش مشهود مى‏شود،کسانى که قبلا آن را فراموش کرده‏اند خواهند گفت:پيغمبران خداى ما،به حق آمدند پس آيا براى ما نيز شفاعت کنندگانى هستند که براى ما شفاعت کنند يا اينکه برگردانده شويم (به دنيا) و عملى غير از آن عمل که انجام مى‏داديم،انجام دهيم؟اينان نفسهاى خود را زيان کردند و افترايى که مى‏بستند گم نمودند».
و مى‏فرمايد: يومئذ يوفيهم الله دينهم الحق و يعلمون ان الله هو الحق المبين (19) .
يعنى:«در چنين روزى خدا پاداش واقعى ايشان را مى‏دهد و مى‏دانند که خدا واقعيتى آشکار و بى‏پرده است و بس».
و مى‏فرمايد: يا ايها الانسان انک کادح الى ربک کدحا فملاقيه (20) .
يعنى:«اى انسان تو با رنج به سوى خداى خود در کوشش مى‏باشى پس او را ملاقات خواهى کرد» .
و مى‏فرمايد: من کان يرجوا لقاء الله فإن اجل الله لآت (21)
يعنى:«هر که ملاقات خدا را اميدوار باشد موقعى را که خدابراى ملاقات مقرر فرموده خواهد آمد».
و مى‏فرمايد: فمن کان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لا يشرک بعبادة ربه احدا (22) .
يعنى:«پس هر که به ملاقت خداى خود اميدوار باشد بايد عمل صالح (کار سزاوار) بکند و در پرستش خداى خود کسى را شريک ننمايد».
و مى‏فرمايد: يا ايتها النفس المطمئنة ارجعى الى ربک راضية مرضية فادخلى فى عبادى و ادخلى جنتى (23) .
و مى‏فرمايد: فاذا جاءت الطامة الکبرى يوم يتذکر الإنسان ما سعى و برزت الجحيم لمن يرى فاما من طغى و آثار الحيوة الدنيا فان الجحيم هى المأوى و اما من خاف مقام ربه و نهى النفس عن الهوى فان الجنة هى المأوى (24) .
يعنى:«وقتى که بزرگترين داهيه (روز رستاخيز) رسيد روزى که انسان هر گونه تلاش و کوشش خود را به ياد مى‏آورد و آتشى که براى عذاب روشن شده آشکار گرديد، (مردم دو گروه مى‏شوند) اما کسى که طغيان نموده و زندگى دنيا را براى خود انتخاب نمود،آتش نامبرده جايگاه اوست و اما کسى که از مقام خداى خود ترسيده و نفس خود را از هواى دلخواه ناپسند نهى کرد،بهشت جايگاه اوست و بس».
و در بيان هويت جزاى اعمال مى‏فرمايد: يا ايها الذين کفروا لا تعتذروا اليوم انما تجزون ما کنتم تعملون (25) .يعنى:«اى کسانى که کافر شديد اعتذار مجوييد،امروز (روز رستاخيز) جزايى که به شما داده مى‏شود همان خود اعمالى است که انجام مى‏داديد».

استمرار و توالى آفرينش

اين جهان آفرينش که مشهود ماست،عمر بى‏پايان ندارد و روزى خواهد رسيد که بساط اين جهان و جهانيان برچيده شود چنانکه قرآن همين معنا را تأييد مى‏کند،خداى متعال مى‏فرمايد: ما خلقنا السموات و الارض و ما بينهما الا بالحق و اجل مسمى (26) .
يعنى:«نيافريدم آسمانها و زمين و آنچه را که در ميان آنهاست مگر بحق و اجل معين (براى مدت محدود و معينى که نام برده شده است) ».
و آيا پيش از پيدايش اين جهان فعلى و نسل موجود انسانى،جهان ديگرى آفريده شده و انسانى بوده است؟آيا پس از بر چيده شدن بساط جهان و جهانيان که قرآن کريم نيز از آن خبر مى‏دهد،جهان ديگرى به وجود خواهد آمد و انسانى آفريده خواهد شد،پرسشهايى است که پاسخ صريح آنها را در قرآن کريم نمى‏توان يافت،جز اشاراتى،ولى در رواياتى که از ائمه اهل بيت نقل شده،به اين پرسشها پاسخ مثبت داده شده است (27)

----------------------------------------------------------------------------------------------------
پى‏نوشتها:
1ـسوره مؤمنون،آيه 12ـ .14
2ـسوره سجده،آيه .11
3ـسوره اسرى،آيه .85
4ـسوره يس،آيه .83
5ـبحار،ج 3،ص 161 از اعتقادات صدوق.
6و 7ـبحار،ج 2،باب البرزخ.
8ـسوره آل عمران،آيه .169
9ـسوره مؤمنون،آيه 99 و .100
10ـسوره ص،آيه .26
11ـسوره دخان،آيه .38
12ـسوره جاثيه،آيه 21 و .22
13ـسوره علق،آيه .8
14ـسوره شورى،آيه .53
15ـسوره انفطار،آيه .19
16ـسوره فجر،آيه 27ـ .30
17ـسوره ق،آيه .22
18ـسوره اعراف،آيه .53
19ـسوره نور،آيه .25
20ـسوره انشقاق،آيه .6
21ـسوره عنکبوت،آيه .5
22ـسوره کهف،آيه .110
23ـسوره فجر،آيه 27ـ .30
24ـسوره نازعات،آيه 34ـ .41
25ـسوره تحريم،آيه .7
26ـسوره احقاف،آيه .3
27ـبحار چاپ کمپانى،ج 14،ص .79

http://www.porsojoo.com/fa/index/



چاپ
 
 
پنجشنبه  20 بهمن  1390
Thursday  09 February  2012

Abo Hava

اصفهان
حداقل دما:
حد اکثر دما: 15°
رطوبت: 58%
طلوع آفتاب: 6:50 صبح
غروب آفتاب: 5:41 عصر
جمعه:
حداقل دما:   حد اکثر دما: 16°

اوقات شرعي اصفهان

لينك علما و مراجع تقليد

montazery.jpg

sistany.jpg

makarem.jpg

vahyd_khorasany.jpg

a-saneii.jpg 

safy_golpayegany.jpg
ahmad_abedini.jpg

قرآن آنلاين

qoran_1.jpg 

جستجو

تماس با ما

به وب سـایت مهتاب خوش آمدید.

لطفا مارا با پیشنهادات وانتقادات

سازنـده خود بهـره مـند سـازید.

سـایت مهـتاب آماده پاسـخگوئی

به سوالات شما پیـرامون مسـائل

اعتقـادی، شـرعی ، تاریخ اسلام

و غیره می باشد.

آدرس پست الکترونیکی ما




srh@mahtab-njf.com