|
گفتگو با جوان عصر حاضر «قسمت دوم» قرآن و چگونگى سخن گفتن با جوان عصر حاضر از دقت در مباحث گذشته روشن مىشود كتاب الهى «هدىً للناس؛(1) هدايتگر مردم» است و حاوى تمامى مطالب مىباشد: «تبيانا لكل شى».(2) از جمله امور، راه هدايت جوانان اين عصر است كه چون جوانان از مردمند، «هدىً للناس» حكم مىكند اينان نيز مشمول هدايت شوند و چون وضع و ويژگى افراد كنونى با مردم اعصار گذشته متفاوت است، راه هدايت آنان ويژه است و چون قرآن بيانگر همه چيز ـ لااقل در محدوده هدايت كلى انسانها ـ مىباشد، اين راهها را بيان كرده است. بنابراين از اكنون بايد در آيات قرآن دقت كرد و با توجه به آنچه از جوان امروز مىدانيم، راه سخن گفتن و ارتباط برقرار كردن با او را پيدا كنيم. لازم است اكنون با جوان عصر حاضر، آشنايى بيشترى حاصل شود و با روحيات او بيشتر آشنا شد، تا بتوان راه و روش سخن گفتن با او را بهتر از قرآن استخراج كرد. جوان عصر حاضر از ديد آموزشى براى گفتگو با جوان عصر حاضر و تربيت او به گونهاى كه اسلام خواسته و فطرت سالم توحيدى وى استوار گرديده، اول بايد ويژگيهاى او را شناخت. برخى از آن ويژگيها نظير تعقل و دورى از تعصب و تقليد قبلاً گذشت، اما ويژگيهاى ظريفى كه در بُعد تعليم و تعلم آنان نقش بسزايى دارد، در اينجا بيان مىداريم، طبيعى است كه اين ويژگيها در همه جوانان به يك اندازه نيست اما در تربيت و رشد آنان بايد به اينها توجه داشت: 1. بسيارى از جوانان كنونى از تعليم مستقيمِ امور تربيتى و اخلاقى، متنفرند و آموزش دادن اين امور به طور مستقيم را برنمىتابند، خصوصا اگر آنان مورد خطاب و معلوم باشد انگشت اشاره گوينده متوجه آنان است. بنابراين در آموزش دادن اين گونه امور به او بايد از بيانهاى غير مستقيم و غير صريح استفاده كرد. 2. جوان عصر حاضر از رمز و راز و از پسِ پردهگويى، بيشتر لذت مىبرد. به همين جهت در تماشاى فيلمها و در خواندن كتابها، بيشتر تحقيق و دقت خود را بر زواياى پنهان آن معطوف مىدارد. 3. جوان عصر حاضر نوعا واقعگراست، به گونهاى كه حتى داستانهاى خيالى را رنگ واقعيت مىدهد و با خيالاتى كه به خاطر تناقض، نتوان آنها را در واقع تطبيق داد يا تناقضى جزئى بين اجزاى آن به وجود مىآيد، برنمىتابد و از آنها استقبال نمىكند. 4. جوان عصر حاضر مطلبى را نمىخواهد بدون دليل و برهان بپذيرد و در دليل و برهان بيشتر چشمش به علوم تجربى است و كليات ذهنى را كه همراه با مطلقگرايى و مطلقگويى است، برنمىتابد. از اينرو داراى پرسش است. 5. جوان عصر حاضر به عدالت و آزادى بها مىدهد و نمىتواند حكمى را كه تبعيضمآبانه مىبيند يا ظالمانه تصور مىكند، قبول كند. او امورى را كه آزادى وى را محدود مىكند، تا دليل و برهانى مورد قبول بر آن نباشد، نمىپذيرد. 6. جوان عصر حاضر به امور تعبدى محض، تن نمىدهد و نمىتواند قبول كند خداوند ما را بدون دليل به امورى كه دليل و حكمت و علت آن را نمىفهميم، متعبد كرده باشد. او در پى شنيدن هر حكمى يك «چرا» مطرح مىكند و تا وقتى جواب «چرا» عقلپذير يا ارتكازى نباشد، «چرا»هايش پايان نمىپذيرد. 7. به بركت علم و فناورى، بسيارى از امورى كه براى جوانان گذشته غير ممكن مىنمود، براى انسان كنونى، ممكن و مسلّم شده است. بنابراين مىتواند در خيالات خود پرواز كند و به سيارهها سفر كند و امور كوچك را بزرگ ببيند و امور بزرگ را كوچك كند و اينها را از واقعياتِ دستيافتنى به حساب بياورد، ولى ناهمخوانى و تضاد را قبول نمىكند. 8. جوان عصر حاضر دوست دارد كارهايى نظير كارآگاهان و پليسها انجام دهد و از قراين و شواهدِ خيلى دور از ذهن، راهى به سوى دريافت حقيقت و واقعيت پيدا كند. قرآن و آموزش جوان عصر حاضر برخى از ويژگيهايى كه جوان عصر حاضر دارد، مطلوب قرآن است و كتاب الهى در صدد ايجاد آن بوده است تا از آن طريق بتواند به مقصد خود نايل آيد، مثلاً قرآن براى اينكه مطالب خوب و توحيدى را به مردم بياموزد، بايد ابتدا آنان را از بتها و معبودهاى خيالى منصرف كند و آنها را به شك بيندازد. در مرحله بعد با ذكر دلايل توحيد، آنان را به سوى خداى واحد فرا خواند و سپس اهل توحيد را عمقِ بيشترى بخشيد. بنابراين ايجاد شبهه، تا حدودى مطلوب قرآن بوده است. جوان عصر حاضر، نسبت به تمامى امور شبهه دارد و حالت جزميّتگرايى و تعبّد را كنار گذاشته و طالب دليل و برهان است. بنابراين مقدار بسيارى از راهى كه قرآن براى اقوام گذشته طى مىكرد، اكنون پيموده شده است. امتيازات ويژهاى كه مردم آن عصر براى رؤساى قبايل و كليدداران خانه خدا و امثال آن قائل بودند، امروزه از ديد جوانان عصر حاضر، تبعيض و نارواست و مورد قبول نيست. جوان عصر حاضر همه را در مقابل قانون متساوى مىبيند. حال به سراغ بعضى از آيات و سورههاى قرآن مىرويم تا ببينيم در چيدن و نظم مطالب و صراحتگويى و رازگويى و حالت معما دادن به برخى مطالب يا بازگفتن و خيالات را پروش دادن چگونه عمل كرده است و در باره ظلم و عدل كه زشتى و خوبى آن از داوريهاى عقل است، چه بيانى دارد و بالاخره در باره انسانسازى كه مهمترين هدف قرآن است (هدىً للناس) چه فرموده است؟ «بسماللّه الرحمن الرحيم. ويل لكل همزة لمزة. الذى جمع مالاً و عدّده. يحسب أنَّ ماله اَخلده. كلا لينبذن فى الحطمة. و ما ادريك ما الحطمة. ناراللّه الموقدة. التى تطلع على الافئدة. اِنّها عليهم مؤصدة. فى عمد ممددة؛ واى بر هر بدگوى عيبجويى! كه مالى گرد آورد و برشماردش. پندارد كه مالش را جاويد كرده، ولى نه! قطعا در حُطمة (خُردكننده) فرو افكنده خواهد شد. تو چه دانى كه «حطمة» چيست؟ آتش افروخته خداست، كه بر دلها مشرف شود و آنان را فرا مىگيرد، در ستونهاى دراز». نگاهى روانشناختى در ابتدا امورى مانند عيبجويى و استهزا را كه مورد تنفر همگانى است، بيان مىكند و با كلمه «واى بر هر بدگوى عيبجويى» موضع صريح خود را در باره اين دو صفت آسيب روانى و اجتماعى، به نمايش مىگذارد، بدون اينكه شخص خاصى را نشانه رود. از ناحيه ديگر خوشگويى و خوشبينى را كه دو عاملِ بهداشت روانى است، ترويج مىكند. با آوردن كلمه «ويل» كه به معناى هلاكت يا چاهى در جهنم است، سقوط افراد عيبجو و بدگو را اطلاع مىدهد يا با بيان عاقبتِ آنان، كه سقوط حتمى است، انسانهايى را كه فطرتا طالب علوّ و برترى و كمال هستند، راهنمايى مىكند، كه مقدمات رسيدن به كمال، ترك اين گونه امور است. علل و انگيزههاى استهزا و راههاى پيشگيرى از آن قرآن در اين سوره سپس به علتيابى دست مىزند كه چگونه افرادى به اين صفاتِ زشت و آسيبهاى بنيانسوز مبتلا مىشوند. علت آن را مالدارى و مالدوستى و اعتقاد به مشكلگشا بودن هميشگى آن مىشمرد و از ديدى ديگر نشان مىدهد براى مبتلا نشدن به آسيبها بايد يكى يا بيشتر از يكى از پايههاى مثلث شوم را منهدم كرد: يا مال را جمعآورى نكرد، يا از مالدوستى ـ كه علامت دوستداشتن و شماره كردن و رقم آن را افزايش دادن است ـ اجتناب كرد، و يا بايد به آن تكيه نكرد و آن را نجاتدهنده در تمامى زمينهها ندانست و لااقل نقش آن را در محدوده امور دنيايى ـ غير از مرگ ـ دانست و معتقد شد مال مانع مرگ نخواهد بود. با دقت بيشتر روشن مىشود اين سه پايه مثلث، متساوى و در يك سطح نيستند، بلكه سه مرتبهاند. مطلوب اولى اين است كه انسان در صدد جمع مال برنيايد و دنيا را بىارزش بداند. حال اگر نتوانست يا به خاطر مصالحى مالدارى را ترجيح داد، بايد مالدوست نباشد و در پى افتخار به مال و دارايى و نشان دادن آن برنيايد، زيرا نشان دادن افتخارآميز مال، از خصلت غرور و بزرگبينى و حقير شمردن ديگران حكايت دارد. در مرتبه سوم اگر هواى نفس و مالدوستى بر او غلبه كرد، لااقل قدرتى بالاتر از مال را قبول داشته باشد، تا خود را در همه زمينهها رها نداند و احتمال اينكه علل ديگرى در جهان موجودند، بدهد و همچون برخى افراد، معتقد نباشد اگر پول را بر روى مرده بگذارى، زنده مىشود و پول حلال تمامى مشكلات است! اگر شخصى به اين مرتبه رسيد و قبلهگاه و تأمينكننده تمامى آمال و آرزوهايش مال شد، ديگران را مسخره مىكند و از آنان بدگويى مىكند، اما عاقبت بدى در انتظار اوست. او نه تنها به جهنم مىرود، بلكه به آنجا پرت مىشود، چونان كه آشغال سبزى با بىاعتنايى به زبالهدان پرت مىشود! از راز و رمزهاى آيهها نبايد غافل بود. آنكه خود را جاويدان مىدانست، وقتى بداند يا احتمال دهد يا حتى اگر بشنود از هر پَستى، پستتر است يا تصور كند در آينده دور يا نزديك، خوار و زبون خواهد شد، كافى است تا به فكر فرو رود و در بافتههاى اعتقادى خود تأمل كند. آيهها جزاى مسخره كردن و بدگويى را بيان مىكند، به گونهاى كه دقت در آن، غرور شخص را مىشكند و او را به صلاح مىكشاند. در اين مرحله لازم نيست به قيامت و عذاب معتقد باشد تا آيه بر او اثر كند، بلكه شدت و لحن آيه و تحقير او، به تنهايى براى به فكر انداختن كافى است. چند پرسش در باره «حُطمه» نكته مهم، معناى «حطمة» است. چرا به جاى آن، لفظ جهنم، جحيم، نار و امثال آن را به كار نبرد؟ چرا لفظ مجملى را به كار برد كه بخواهد دوباره با «و ما ادريك مالحطمة» نظر همگان را به آن جلب كند و حتى پيامبر اكرم(ص) را نسبت به آن بىاطلاع جلوه دهد؟ چرا لفظى را به كار برد كه تا آخر سوره بخواهد همان را توضيح دهد؟ «حطمه» شكننده غرور و تكبر «حُطمة» به معناى خُردكننده و شكننده است، اما اينكه چرا خُردكننده است و چه چيز را خُرد مىكند و مىشكند، در آيه ذكر نشده است. از تناسب اين آيه با آيههاى قبل روشن مىشود حتما يكى از مصداقها و مواردى كه «حطمه» آن را خُرد مىكند، غرور شخص متكبر است، زيرا مسلما انسانهاى عيبجو و بدگوى، خود را از ديگران بهتر و بالاتر مىبينند كه به خود جرأت مىدهند از ديگران بدگويى كنند، بلكه بايد خود را از ديگران بسيار بهتر و بالاتر بدانند كه از غير، زياد عيبجويى و بدگويى كنند. با پرت كردن آنان چونان اشياى پست و بىمقدار در جاى خُردكننده و شكننده، به طور حتم غرور و خودبرتربينى آنان را مىشكند. نه تنها اين امر در آخرت اتفاق مىافتد، بلكه گفتن و اعلام چنين چيزى در دنيا غرور و نخوت آنان را خواهد شكست، زيرا آنان موجوداتى هستند كه به خاطر قدرت و مال، هميشه در بهترين جايگاهها نشسته و ديگران از آنان تملق گفتهاند و آنان باد به غبغب انداخته، ثناى ثناگويان را گوش داده و خود را ربّ اعلاى مردم دانسته و مرگ را تنها براى ديگران تصور كرده و خود را جاودانه انگاشتهاند! اكنون با ندايى در دنيا مواجه شدهاند كه خلاف وضع موجود را اعلام مىكند. از اينرو برمىآشوبند و آشفته مىشوند و براى جبران ضعفها، بزرگنمايى مىكنند. پس همين ندا خُردكننده و شكننده است، حتى اگر در پس آن هيچ خبر و عذابى ـ بر فرض محال ـ نباشد، زيرا بزرگان گفتهاند: «بالاترين جهاد، گفتن كلمه عدلى در پيشگاه سلطان ستمگر است». علت شكنندگى «حطمه» اما چرا خُردكننده است؟ شايد آيات بعدى جواب اين سؤال باشد و بگويد «حُطَمَه» خُردكننده است، زيرا آتش قهر الهى است. خداوند قهاريتش بروز كرده و آتش قهرش برافروخته شده است. از اينرو تنها برون و پوست را نمىسوزاند تا اساس بدن استوار بماند و خُرد نشود، بلكه به درون نفوذ مىكند و عمق جان را مىسوزاند و كاملاً همه جا را فرا مىگيرد. به همين جهت جسم آن فرد كاملاً خُرد و ريز مىشود و فرو مىريزد. چرا آتش قهر خداوند اين گونه است؟ چه ويژگيهايى دارد كه به درون هم نفوذ مىكند؟ آيا اين آتش در دنيا نظير و مانندى دارد؟ جواب اين سؤالها را بحثهاى بعدى روشن خواهد كرد. ارتباط «حطمه» با اشعه ماوراء بنفش حال اگر به همين آيات با ديد علمى امروزى نگاه شود، رموز و اشارههاى ديگرى دارد و حقايقى را معلوم و آشكار مىسازد. اگر با صرف نظر از مطالبى كه قبلاً توضيح داده شد، امروزه از هر دانشجو يا دانشآموز، حتى از مردم كوچه و بازار پرسيده شود: جسمى داريم كه لطيف و نورانى و سوزاننده است ـ معناى «نار» ـ كه به درون اشيا نفوذ مىكند (تطلع على الافئدة) و حركت آن در ستونهاى كشيده شده و مستقيم است (فى عمد ممددة) فورا جواب مىدهند جواب يكى از اشعههاى ماوراى بنفش است كه به خاطر كوتاه بودن طول موجشان به راحتى از اجسام عبور مىكنند و به همين جهت گاهى آنها را طورى تنظيم مىكنند كه از پوست و گوشت عبور كند، ولى از استخوان عبور نكند، تا از درون عكس بگيرند و شكستگى استخوان و غيره مشخص شود. اين اشعهها بر خلاف نورهاى معمولى كه حركتى مخلوطى دارند، داراى حركتى استوانهاى و مستقيم هستند. اگر مردم اين را مىفهمند، آيا نمىتوان گفت قرآن آن زمان به گونهاى صحبت كرده است كه آنان تنها ويژگى جهنم را مىفهميدهاند، ولى در زمان ما به گونهاى ملموس، مردم با آن سر و كار دارند؟ اگر جواب مثبت است، حال باز به معناى «حطمة» (خُردكننده و شكننده) بازگرديم و توجه كنيم امروزه سنگهاى كليه را با همين اشعه خُرد مىكنند، تا خود به خود از مجارى ادرار دفع شود يا برخى سلولهاى مخرّب و غدههاى بدخيم درونى را با همين اشعه از بين مىبرند. معلوم مىشود توجه به اين امور بوده است كه لفظ «حطمة» به كار رفته است. حال اگر توجه شود تابش اين اشعه توان زيادى دارد و براى بدن ضررهاى فراوانى دارد و همان گونه كه سنگ را مىشكند، به استخوان و غيره آسيب مىرساند، به گونهاى كه طبيبان، در مواقع ضرورى به مقدار ضرورت از آنها استفاده مىكنند و معمولاً ساير بدن افراد را از معرض اين اشعه، دور نگه مىدارند و زمان تابش را به حداقلِ ممكن تقليل مىدهند تا آسيبهاى كمترى به بدن وارد شود، اگر به آيه برگرديم و ببينيم در آن از «حطمة» به عنوان آتشى برافروخته ياد مىكند، يعنى يك شعاع كوچك از يك روزنه ريز نيست، بلكه آتشى وسيع و فروزان است و از طرف ديگر بر همه اطراف شخص عيبجو و بدگويى كه در آيات اول سوره به او اشاره شد، احاطه دارد (انّها عليهم مؤصدة)، حال با بلايى كه از اشعههاى ماوراى بنفش و امثال آنكه مستقيما و به طور همهجانبه و براى زمانى طولانى به انسانى بتابد، چه بر سر او خواهد آورد، مسألهاى است كه در تصور نمىگنجد، خصوصا اگر دقت شود آتش قهر الهى است و شايد ريزترين طول موجها و قويترين نورها، به كار برده شود! شايد به همين جهت خداوند، به اَشْرَف و اَعْلَم و افضَل مخلوقات خود، يعنى پيامبر اكرم(ص) مىفرمايد: تو چه مىدانى كه حطمة چيست؟ وقتى او نداند، مسلما ما نمىتوانيم از آن حتى تصورى ابتدايى داشته باشيم! به هر حال با اين كشفيات علمى، هم به زبان امروزى بودن قرآن واضحتر مىشود و هم تهديدهاى خداوند در قيامت عينىتر مىگردد. اميد است مجموع اين گفتار، ما را بر ضرر و زيانهاى استهزاى بدگويى و عيبجويى، بينا سازد، به گونهاى كه خصلتهاى ناپسند از جامعه و از تك تك افراد رخت بربندد. تطبيق كاربردى . ويژگيهاى جوانان عصر حاضر در طى چند جستار بيان شد و شمهاى از ويژگيهاى قرآن با توضيح يك سوره بيان گرديد. حال وقت آن رسيده كه بررسى شود: آيا آنچه مطلوب جوانان است، در قرآن وجود دارد؟ آنجا كه انحرافى هست، قرآن چگونه راه علاج را نشان داده است؟ 1. جوان از تعليم مستقيم امور تربيتى رنج مىبرد و نمىخواهد انگشت اشاره به سوى او مشخصا نشانه رود. مىبينيم قرآن خطاب به فرد خاصى نكرده و حتى ضمير مخاطب به كار نبرده است. علاوه بر آن اسم گروه خاصى نظير عرب و عجم و سفيد و سياه و شهرى يا روستايى را مطرح نكرده است، مثلاً در همين سوره، تنها دارندگان دو صفت پليد را نكوهش كرده است. بنابراين هيچ كس نمىتواند از نصيحت و هشدار قرآن، با عذر مستقيم بودن، ابراز نارضايتى كند و بگويد: قرآن مرا انگشتنما كرده است! 2. جوان عصر حاضر از رمز و رازشنوى و كشف آن لذت مىبرد و قرآن در خود رمز و رازهاى فراوان دارد. در سورهاى كه گذشت، برخى مطالب علمى از جمله انواع نور و قدرت شكنندگى و خردكنندگى برخى از آنها و حركت مستقيم و استوانهاى آنها را با رمز و اختصار بيان كرد. اين جوان امروزى است كه بايد به كشف رمزها همت گمارد و به ترجمه الفاظ قرآنى اكتفا نكند، بلكه بر روى واژهها و روابط آنها دقت كند. 3. جوان عصر حاضر واقعگراست، و قرآن واقعيتها را بيان مىكند. شاهد آن است كه نمونههاى كوچك از آن واقعيت و قدرت مخوفى را كه براى آتش درونسوز بيان مىكند، در دنيا، در اشعههاى ماوراى بنفش مىتوان ملاحظه كرد. آنگاه قرآن از قدرت تخيّل انسان استفاده مىكند و مىگويد: تصور كن اين چنين اشعهاى از تمامى جوانب و براى مدت طولانى، كسى را احاطه كرده باشد. ويژگيهايى كه براى اين نور بيان كرد، كاملاً هماهنگ و در جهت تهديد است. آهنگ جملات نيز با تهديد سازگار است. بنابراين اگر ديگران، يك داستان خيالى را براى منظور جزئى بيان مىكنند، قرآن حقيقتى را با زبانى مناسبِ با بيان آن واقعيت و با عباراتى هماهنگ و موزون و در جهت حذف برخى رفتارهاى زشت روانى كه موجب آسيبهاى اجتماعى است و همراه با بيان علل و انگيزههاى رفتار ناپسند و با گفتن سرانجام كارها و بيان ويژگيهاى عذاب آخرت، براى پاكسازى روح انسان از اين آسيبها، با عبارتهايى كوتاه بيان داشته است. 4. چون جوان عصر حاضر اهل شبهه است، ممكن است در اين مباحث شبهه كند و در وقوع قيامت يا در قدرت خداوند بر ايجاد چنين آتش مهيبى شبهه كند، ولى وقتى دقت كند يا ديگرى او را متوجه نمايد كه اين سوره و سورههاى ديگر سابقه هزار و چهار صد ساله دارند و قرآن فرياد مبارزهطلبى (فاتوا بسورة من مثله) سر داده است و همگان در عمل، ضعف خود را براى هماوردى نشان دادهاند، دليلى قاطع بر توانايى مطلق خداوند است، زيرا همان گونه كه از الفاظ و حروف معمولى كه شبانهروز مردم به كار مىبرند، قرآنى ساخته كه هميشه جاويد است، از نورهاى معمولى و در دسترس بشر، توان ساختن چنان عذاب خوفناكى را دارد. به هر حال وقتى شبهه جا باز مىكند كه شبههكننده قرآن را بشناسد و بر رموز آن آگاه گردد و سورهاى نظير آن بياورد. امروز نيز اگر كسى مرد اين ميدان است، به مبارزهطلبى قرآن جواب دهد. 5. جوان عصر حاضر عدالتخواه و در پى آزادى است. قرآن نيز همين هدف را تعقيب مىكند، به ويژه در اين سوره كه عيبجويان و بدگويان را مورد حمله قرار مىدهد، تا آنان به جهت مال و مقام و موقعيتى كه دارند، در صدد تحقير و توهين به ديگران برنيايند، تا اينان در جامعه تحقير نشوند و بتوانند از حقوق متساوى با ديگران برخوردار باشند. از طرف ديگر ريشه ناعدالتى و نبود آزادى را، مال انباشته نزد برخى و روحيه مالپرستى عنوان مىكند، تا افراد جامعه از انباشت و شمار سودجويانه مال خوددارى كنند. از سوى ديگر با بيان عذابهاى چنين افرادى، زبان مظلومان و استهزاشدگان را باز كرده، تا با خواندن آيات، رسوايى آخرتىِ عيبجويان و بدگويان را روشن سازد، تا مجبور شوند از اين رفتار بد دست بردارند و افراد ضعيف را راحت بگذارند. بنابراين تهديد مستكبران، در راستاى تحقق عدالت و آزادى مستضعفان است. 6. جوان عصر حاضر، امور تعبدى محض را قبول نمىكند و به دنبال چراها مىگردد. قرآن نيز هيچ گاه انسانها را به تعبد محض دعوت نكرده، بلكه پيوسته كنار هر فرمانى، فلسفه و حكمت و علت و يا هدف آن را بيان داشته و پيوسته انسانها را به تدبر در آياتِ تكوينى و اَنفسى و آيات تدوينى و تشريعى دعوت كرده است. حتى هدف از تشريع نماز و روزه و وضو و تيمم و غسل را بيان كرده است. فهم برخى از مطالبِ بيان شده، محتواى بيشترى مىخواهد كه غير از بيان شدن حكمت آن مسأله و تعبدى بودن آن است، همان گونه كه اگر طبيبى داروى خاصى را تجويز كند، براى فهم اينكه چرا چنين دستورى داده، مطالعات پزشكى لازم است، ولى به هر حال او دستور تعبدى نداده است. 7. جوان عصر حاضر به بركت پيشرفت فناورى قدرت تخيل زيادى پيدا كرده و شايد در همين راستا قرآن اين ويژگى را در نظر گرفته و خواسته است قدرت تخيّل آنان را در جهت اهداف خود، به كار ببرد. به همين سبب، «انها عليهم مؤصدة» را بيان كرده است، تا همين كه بشر توانست قدرت يك لحظهاى تابش اشعه ماوراى بنفش را در عكسبردارى از استخوان مشاهده كند، قدرت تخيّل خود را افزايش دهد و احاطه اشعههاى پرقدرت و مدام، بر خود را تصور كند و از هر عملى كه موجب شود به چنين بلاى عظيمى گرفتار شود، خوددارى كند. 8. جوان عصر حاضر مىخواهد چون كارآگاهان، از قراين و شواهد خيلى دور، واقعيت را بيابد. قرآن كريم نيز نشانههاى خيلى دور از اشيا را بيان كرده است، ولى وقتى افراد به آن دست نيافتهاند، قراين بيشترى را بيان كرده است. اكنون كه اشعه ماوراى بنفش و قدرت آن كشف شده، معلوم گرديده كه قرائن آن و صفاتش را چهارده قرن، قبل بيان كرده، ولى كشفكنندهاى نبوده و كسى سراغ اين علوم را از قرآن نگرفته است. امروز نيز بسيارى از مجهولات وجود دارد و نظريات و فرضيههاى گوناگونى در باره آنها وجود دارد، ولى كمتر كسى همت مىكند تا از اين كتاب الهى كه «تبيانا لكل شى؛ بيانگر همه چيز است» مدد بگيرد و از قراين بسيار دور شروع كند و با پيشرفتِ در كار به قرينههاى نزديكتر برسد. اكنون نيز قرآن هزاران رموز دارد و هزاران اشاره، و دانشمندان هزاران مجهول دارند و صدها يا هزاران فرضيه، اما همتى پيدا نمىشود كه از قرآن در اين راه بهرهبردارى كند. . رابطه قرآن و انسان عصر حاضر از آنچه گذشت ـ كه تنها ترجمه و توضيحى از يك سوره قرآن و تطبيق آن با روحيات جوان عصر حاضر بود ـ روشن مىگردد قرآن چون چشمهسار زلالى است كه همگان براى حيات خود نيازمند آن هستند و انسانها چون تشنگان در بيابانى سوزان، به هر سويى مىروند، تا به مقدار توان آب برگيرند، ولى به سراغ اين چشمهسار زلال نمىآيند و همت دقت در آيات آن را در خود نمىبينند. بنابراين در يك جمله مىتوان گفت كه جوان عصر حاضر و قرآن، عاشق و معشوقى هستند كه يكى ديگرى را نمىشناسد و از آن دور است. به همين جهت در قيامت پيامبر اكرم(ص) به خداوند شكايت مىكند: «پروردگارا! قوم من، اين قرآن را رها كردند».(3) اگر مهمترين هدف خود را در اين زمان، شناساندن قرآن به نسل جديد، اعم از مسلمان و غير مسلمان قرار دهيم و در اين راه گام برداريم و روشهاى تربيتى و علمى و اخلاقى قرآن را تا حد فهم خود، كشف و بيان كنيم، جوان عصر حاضر، كشف بيشتر و بهتر را خود انجام مىدهد. آنگاه معلوم مىشود جوان عاشقى است كه از معشوق خود جدا افتاده و در دام هوسها گرفتار شده است. اگر چنين نكنيم، مشمول شكايت پيامبر(ص) خواهيم بود و او از ما به خداوند شكايت خواهد كرد. راه صحيح گفتگو با جوان عصر حاضر در جواب آنچه تا حال گذشت، ممكن است كسى بگويد كه ما آمادهايم قرآن و تفسير آن را به جوانان بياموزيم، ولى مشكل از جوانان است كه از قرآن فرارى هستند و به سوى آن نمىآيند؛ بنابراين تكليفى متوجه ما نيست و پيامبر اكرم(ص) نمىتواند از ما شكايت كند يا اگر شكايت كرد، جواب مىدهيم كه ما آمادگى خود را براى تبليغ و تبيين اعلام كرديم، ولى كسى براى استفاده نيامد، يا ما تفاسير و ترجمهها را از طريق وسايل ارتباط جمعى و نوشتارى و تصويرى در اختيار همگان گذاشتيم و آنان بايد استفاده مىكردند، كه نكردند احمد عابدينى منبع : www.ahmadabedini.com |