|
نویسنده : Admin
|
|
اندرز به روحانيون
يكي از وظايف حتمي روحاني و عالِم و واعظ ديني، توجه به امور مردم و نظر داشتن به مردم گرفتار و محروم وچگونگي گرفتاريها و سختيهاي آنان است. اگر عالِم ديني و واعظ روحاني به اين امور توجه نداشته باشد، از عمل به سيرة پيامبر اكرم - ص- وائمة طاهرين - ع- جدا گشته است. ودر اين صورت، خواهي نخواهي، شخصي حرفهاي ودكّه دار خواهد بود، نه وارث رسالت پيامبران وامامان.
انسان غرق در محروميت و پريشاني را، كه مسائل اصلي زندگيش بر زمين مانده است، تو به چه چيز دعوت مي كني و فرا مي خواني؟ برو در يكي از زاغه ها، در درون زندگاني يكي از خانوارهاي محروم، آنگاه برگرد و يك ماه، فقط يك ماه، مثل آنان زندگي كن، و دختر و پسر وكودك و نوجوان خود را در شرايط فرزندان و كودكان آنان قرار ده ، شبهاي زمستاني را مثل آنان بگذران، وسفره هاي خالي را مثل آنان در جلو خويش و خانوادة خود بينداز، و بي پزشكي و بي دارويي و اجاره نشيني، بلكه بي خانماني و زاغه نشيني را مثل آنان تجربه كن، آن وقت ببين كه زندگي چيست و واقعيات كدام است، وعمل به احكام دين چگونه ميسور است.
و بگذريم از محروميتهاي معنوي، يعني تحصيل، تربيت و حتي آموختن آداب ديني و مسائل شرعي و داشتن دو- سه كتاب ديني (قرآن و رسالة عمليه ...) هنگامي كه انسان از انسان محروم بي خبر باشد و با آنان ( برخلاف دستورهاي پيامبر اكرم - ص- و ائمة طاهرين - ع- ) نشست و بر خاست نداشته باشد، به زاغه ها نرفته و سر نزده باشد، وصداي خُرد شدن استخوانهاي محرومان وتيرهبختان و بينوايان را به گوش خود نشنيده باشد، و نشست و برخاستش با توانگران و مرفّهان ( متكاثران و مُتْرَفان، به تعبير قرآني ) باشد، ازدين خدا و مرام انبيا- ع- وسيرة اوصيا- ع- چگونه دم مي زند، و چه ادّعايي ميتواند داشته باشد؟
... روشن است كه غرض بيان كلي نيست. هميشه استثنا هست. از روحانيين برخي را نيز مي شناسم كه راه انبيا و اوصيا را ميسپارند و غم انسان محروم را غم خود مي دانند. به هر حال، هركس چنين است گوارايش باد، و هر كه جز اين است بدا به حالش؛ هر كس باشد؛ بويژه عالِم ديني و واعظ و روحاني. بنا به نصّ احاديثِ «اهتمام به امور مسلمين »، اين گونه كسان از حوزة اجتماعي اسلام خارجند (مَنْ أصْبَحَ لَا يَهْتَمُّ بأمُورِِ الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ بِمُسلِمٍ.)1 مردماني ساده دل، حتي در ميان عالِمان وفاضلان، وجود دارند كه به گمان ايشان، اصلاحات اجتماعي تغييري (دگرگونساز)، براي كسي كه به پرهيزگاري فردي پرداخت و به مقتضاي آن عمل كرد، از امور مهم محسوب نمي شود. آنان را گمان چنين است كه تقوا امري فردي است و به مردم و اهتمام به خرج دادن در كار مردم ... ارتباطي ندارد!
اين پنداري فاسد است كه بعضي از ساده لوحان ( اشخاص دور از فهم حقيقت دين و حقايق زندگي و واقعيّت اجتماع )، به اذهان امثال خود القا مي كنند، وآنان را از حضور اجتماعيِ فعّال ... باز مي دارند؛ واين همه در حالي است كه تعاليم اسلام تقواي فردي را نمي پذيرد، وكسي را كه تنها دربند خود است و اهتمامي دربارة امور برادران و خواهران مسلمان خود، بلكه ديگر انسانها، ندارد، وبا داشتن همساية گرسنه شب را با سيري به خواب مي رود، يا كسي كه به تعليم و تربيت محرومان نمي پردازد، از مسلماني و ايمان و نجات به دور معرّفي مي كند.
وماية دهشت است كه گروهي از پيوستگان به اسلام، اين دين انساني سازندة افراد و زنده كنندة جامعهها را ، تنها منحصر در بعضي از مناسك فردي و عبادتهاي شخصي مي دانند، و از اجرا كردن احكام اجتماعي و قضايي و اقتصادي درخشان آن تن ميزنند، وچنان گمان دارند كه به بهترين صورت به آداب مسلماني خويش عمل ميكنند، وخود را عابداني متعهّد و پرهيزگار مي شمارند؛ درصورتي كه هرگز چنين نيست! خدا كساني از بندگان خود را دوست دارد كه نفع آنان بيشتر به بندگان او برسد؛ وهيچ نفعي عامتر و فراگيرتر از كوشش مجدّانه براي اجراي عدالت درميان توده ها نيست ... .
و اگر امر بدان گونه بود كه اين ساده لوحان و پيروان ايشان تصوّر مي كنند، چنان لازم ميآمد كه در احاديث مهدي منتظر- ع- ... چنين ميآمد: « زمين را پر از تقوا و عبادت ميكند »2، با اينكه آمده است كه « زمين را پر از عدل وداد ميكند »، وهمين عدل و داد، مقدّمه و مستلزم « تقوا » و « عبادت » درست است.3
1-محمد رضا حكيمي - كتاب مكتب تفكيك ص 306-307 .
2-مقصود ما ازاين دو واژه (تقوا ، عبادت)، همان است كه از عمل برخي كسان فرد گرا و متحجّر به چشم ميخورد، نه اصل « تقواي اسلامي » و « عبادت اسلامي»، كه در رأس تعاليم اسلام قرار دارد.
3- محمد رضا حكيمي - كتاب ترجمة الحياة ، ج 6 ، ص 624-626.
|
چاپ
|