montazeri_1.jpg

منو سایت

ورود اعضاء






دریافت رمز عبور
عضویت در سایت

آمار بازدید

امروز:13
دیروز:298
این هفته:812
این ماه:2331
بازدید کل:527266

حاضرين در سايت

حاضرین در سایت : 1 نفر مهمان
 
 
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَ قائِدا ‏وََ ناصِراً وَ دَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
امام حسين(ع) و علل همراه بردن خانواده به كربلا«قسمت سوم»
نویسنده : Admin   

امام حسين(ع) و علل همراه بردن خانواده به كربلا
«قسمت سوم»

علل همراهى خانواده امام با وى از مكه تا كربلا
اكنون كه روشن شد، تنها گزينه براى امام حسين(ع) ـ كوفه بود ـ هر چند اينكه از علم غيب و اخبار پيامبر اكرم(ص) و يا از تحليل سياسى اوضاع، به ا ين نتيجه برسد كه در اين مسير يا در كوفه يا پس از ورود به كوفه كشته مى‏شود ـ اين سؤال پيش مى‏آيد كه چه ضرورتى داشت تا در اين سفر، خانواده را همراه خود ببرد؟
چه اشكالى پيش مى‏آمد كه آنان را در مكه باقى گذارد تا در جوار خانه خدا عبادت كنند يا آنان را به همراه عبداللّه بن‏عباس به مدينه بفرستد؟

طرح سؤال به گونه ‏اى ديگر
افرادى كه تاريخ امام حسين(ع) را خوانده‏اند به خوبى حس كرده‏اند كه اوضاع كوفه تا قبل از رفتن عبيداللّه بن‏زياد به آنجا به نفع امام حسين(ع) بود و هيجده هزار نفر با مسلم بن‏عقيل نماينده حضرت بيعت كردند و آمادگى خود را براى جهاد اعلام كردند و بقيه مردم عادى ـ غير از حكومتيان و برخى سران
قبايل ـ نيز اگر چه بيعت نكرده بودند ولى از آمدن امام حسين(ع) خوشحال بودند به گونه‏اى كه وقتى ابن‏زياد با چند نفر همراه شبانه به كوفه وارد شد مردم به خيال اينكه او امام حسين(ع) است در هر كوى و برزن به او سلام مى‏كردند و او را اكرام مى‏نمودند تا به فرماندارى رسيد و نعمان بن‏بشير را عزل كرد و به جاى وى نشست. آن گاه مردم فهميدند كه او ابن‏زياد است و ديگر كار از كار گذشته بود. حال سؤال اصلى اين است كه اگر امام حسين(ع) همچون ابن‏زياد عمل مى‏كرد و زن و فرزندان را رها مى‏كرد و با چند جوان بنى‏هاشم به كوفه وارد مى‏شد و سپس بر مسند مى‏نشست و به دنبال آن، مردمى كه با او بودند، مخالفان و سران لشكر را دستگير مى‏كردند و حكومت كوفه به دست حضرت مى‏افتاد، آن گاه كسى مى‏فرستاد و زن و فرزندانش را به كوفه مى‏آورد. چرا امام چنين نكرد و با صبر و متانت تمام، همراه با زن و بچه، آهسته آهسته حركت كرد تا تمام موقعيت‏ها را از دست داد؟ به بيان ديگر آيا صرف نظر از علم غيب و عصمت امام حسين(ع) به حكومت نرسيدن ايشان، همچنين زجر كشيدن و اسير شدن خانواده‏اش آيا ناشى از همين امر نبوده است؟

جو عمومى كوفه
گاهى انسان فكرهايى مى‏كند و تصوراتى را در درون خود پرورش مى‏دهد كه در واقع، تنها بازى با خيالات است. مثلاً وقتى كه گفته مى‏شود در كوفه هيجده هزار نفر با مسلم بيعت كردند، ممكن است به ذهن بيايد كه كوفه در دست شيعيان بود، فرماندارى، اطلاعات نيروهاى نظامى و انتظامى همه و همه با مردم بودند. مسلم بن‏عقيل در ميدان عمومى شهر يا در مسجد جامع شهر نشسته بود و هيجده هزار نفر آمدند و با او بيعت كردند. در صورتى كه چنين نيست. حكومت و
حكومتيان بر همه شهر مسلط بودند، رفت و آمدها را در نظر مى‏گرفتند، مسلم بن‏عقيل به طور پنهانى وارد كوفه شد، ابتدا در خانه مختار بن‏ابى‏عبيده بود، سپس به خانه هانى بن‏عروه منتقل شد، مردم مخفيانه با چند واسطه، مى‏توانستند مسلم را بيابند، همه اين امور به دور از چشم حكومتيان بود و مخفيانه جنبش در حال گسترش بود و افراد با تهيه اسلحه و وسايل جنگى كم كم خود را آماده مى‏ساختند.
با مردن معاويه، شيرازه حكومت از هم نپاشيده بود بلكه با پيش‏بينى معاويه اوضاع كاملاً عادى بود، او در كوفه افراد قوى و اطلاعاتى‏ها و جاسوس‏هاى كاركشته قرار داده بود، بنابراين اگر چه آنان نمى‏دانستند كه دقيقا مسلم كجاست ولى از آماده شدن مردم خبر داشتند و سران ارتش و مزدوران حكومت به يزيد نامه نوشته بودند و خواستار عزل نعمان بن‏بشير و نصب كردن فرماندارى قوى و پرهيبت بودند. برخى از كسانى كه به يزيد نامه نوشتند عبارتند از: عمر بن‏سعد، عمارة بن‏عقبة و عبداللّه بن‏مسلم.(29)

تفاوت امكانات
امكاناتى كه يزيديان داشتند با امكانات امام حسين(ع) قابل مقايسه نبود. حكومتى‏ها تمامى مال‏ها و ثروت‏ها را در اختيار داشتند؛ فرمانداران، وزرا، اطلاعات، نيروهاى نظامى و انتظامى، خطباى جمعه، رسانه‏هاى گروهى، همه و همه در اختيار حكومت بود و امام حسين(ع) يا ابن‏زبير افرادى بودند كه بيعت نكردند و حتى توان مقاومت در درون شهر و خانه، خود را نداشتند و حتى مردم مدينه كه صحابه خاص رسول خدا(ص) و مركز اسلام بودند از آنان حمايت نمى‏كردند و بنابراين مخفيانه به مكه آمدند و در مكه از امنيت برخوردار نبودند و احتمال برخورد شديد حكومت با آنان در هر وقتى منتفى نبود.
و يكى از انگيزه‏هاى امام براى ترك مكه، احتمال ترور بود.
امكانات آنان به قدرى كم بود كه امام، مسلم بن‏عقيل را، تنها به سوى كوفه فرستاد. او چون راه را نمى‏دانست به مدينه آمد و دو راهنما از آنجا كرايه كرد تا وى را به كوفه برسانند، راهنماها راه را گم كردند و در بيابان، از داغى و تشنگى جان دادند. مسلم پس از فوت آنان فاصله زيادى را طى كرد تا به آب رسيد. از آنجا طبق نقلى كه البته جاى تأمل دارد، نامه‏اى نوشت و از امام تقاضاى استعفا كرد و امام نپذيرفت و به هر حال مسلم تك و تنها وارد كوفه شد.(30) مسلما وضع او و خبررسان او با حكومتى كه بريد (= اسب‏هاى تيزتك) دارد و با سرعت پيام‏ها را مى‏رساند تفاوت داشت و اساسا قابل مقايسه نيست.
وسايل ارتباط جمعى نظير روزنامه، تلفن، راديو و ... و جود نداشته و اخبار را تنها پُستى‏هاى حكومتى و مسافران مى‏رساندند. مثلاً مرگ معاويه كه پانزده رجب واقع شد خبرش از طريق پستچى در بيست و چهارم يا بيست و پنجم رجب به مدينه رسيد. به همين ترتيب خبر بيعت نكردن امام حسين(ع) در فاصله دورترى به كوفه رسيد و به همين جهت نامه‏هاى مردم كوفه دهم، دوازدهم چهاردهم ماه رمضان در مكه به دست حضرت رسيد.(31) يعنى حدود چهل روز پس از ورود امام به مكه.
حضرت براى اطمينان از اوضاع و راست بودن بيعت مردم، بايد نماينده‏اى مى‏فرستاد، كسى كه به قول اشكال كننده، با سرعت خود را به كوفه برساند و اخبار را به دست آورد و سريع امام را باخبر سازد و مسلم چنين كرد و با توجه به اوضاع و احوال حدس مى‏زد كه امام در روز هشتم و يا نهم ذى الحجة حركت كند و به همين جهت در وصيت خود به محمد بن‏اشعث گفت: من به حسين نامه نوشته‏ام كه به كوفه بيايد و همين روزها حركت مى‏كند، به او نامه بنويسيد كه مردم كوفه نقض عهد كرده‏اند تا او از حركت منصرف شود.(32)
زمان گفتن اين سخنان از روز نهم ذى الحجة روز قتل مسلم مى‏باشد و روز حركت امام حسين(ع) روز هشتم ذى الحجة بوده است. بنابراين امام حسين(ع) در حركت به سوى كوفه سستى و توانى نكرده است و بر فرض كه بدون زن و بچه هم حركت مى‏كرد نمى‏توانست قبل از ابن‏زياد به كوفه برسد. زيرا ظاهرا ابن‏زياد در اواخر ذى‏القعده به كوفه رسيده و در اين فاصله بر اوضاع مسلط شده و مردم را از گرد مسلم پراكنده ساخته و بالاخره در روز نهم ذى الحجة مسلم را شهيد ساخته است.
بنابراين امام حسين(ع) با هر برنامه‏اى كه حركت مى‏كرد نمى‏توانست قبل از ابن‏زياد خود را به كوفه برساند تا بر اوضاع مسلط شود و آن گونه‏اى كه شخص خيال‏پرداز فكر مى‏كند پيروز شود و تنها مزاحم پيروزى، همراهى زن و فرزند با او باشد.
حال فرض كنيم چنين مى‏شد و امام زودتر حركت مى‏كرد و به جاى ابن‏زياد، امام بود كه وارد كوفه مى‏شد و به سراغ فرماندارى مى‏رفت. همين كه وارد فرماندارى مى‏شد مأموران حكومتى او و همراهانش را دستگير و به عنوان اشغالگر و خارجى و ياغى اعدام مى‏نمودند.
توجه شود كه هر شمشيركش عليه حكومت را در آن ايام با برچسب خارجى، محكوم به مرگ مى‏كردند. حتى هانى بن‏عروه كه در فرماندارى مورد ضرب و شتم ابن‏زياد واقع شد، ريشش از خون‏هاى چهره‏اش رنگين شد، بينى‏اش شكست و ... همين كه دست برد تا اسلحه مأمورى را بگيرد تا از خود دفاع كند، ابن‏زياد فرياد زد «أحرورى؟!»(33) آيا تو از خوارج هستى و سپس گفت: «كشتن تو بر ما حلال شد.»(34)
بنابراين بر فرض امكان داشت كه حضرت به دارالامارة (فرماندارى) وارد شود ثمره‏اى جز برچسب خارجى گرفتن و كشته شدن نداشت.
از سوى ديگر در فرماندارى نامه‏ها و سخنان فرمانروايان و بنى‏اميه اعتبار دارد نه شخصى خارج از حكومت و متعرض حكومت.
و اگر امام بين مردم مى‏ماند كارى بيش از آنچه مسلم كرد انجام نمى‏داد يا نمى‏توانست انجام دهد، زيرا تا آنجا كه امكان داشت بايد مخفيانه مردم بيشترى را آماده سازد و براى مبارزه‏اى طولانى، ابتدا با مأموران و طرفداران حكومت، در كوفه انجام دهد و سپس با نيروهاى تازه‏نفس شامى بجنگد و بعيد بود كه حادثه‏اى بهتر از صفين اتفاق بيفتد زيرا در آن زمان شهرهاى بصره، كوفه، مكه، مدينه، يمن و تمامى ايران در اختيار حضرت على(ع) بود و شام و فلسطين در اختيار معاويه. ولى در اين زمان بر فرض رسيدن امام به كوفه، تنها توده مردم كوفه با امام حسين(ع) بودند و دشمنان به مراتب قوى‏تر از آن زمان، در جلوى رو داشتند.
خلاصه: آمدن زن و بچه همراه امام حسين(ع) هيچ گونه نقش منفى در نهضت امام(ع) و به پيروزى رسيدن آن نداشته است.
آنچه مهم است اينكه آيا همراهى آنان با حسين(ع) تأثير مثبتى براى اسلام يا براى خود آنان داشته است يا خير؟
اگر فرض شود همراهى خانواده امام با وى هيچ نقش مثبتى در اسلام، نهضت و ... نداشته باشد باز بردن آنان به همراه خود، قابل توجيه است، زيرا كه آنان خودشان خواستار همراهى با حضرت بودند و چندين بار كه در طول مسير اعلام كرد كه هر كس مى‏خواهد برگردد هيچ يك از آنان چنين خواسته‏اى را مطرح نكرد بلكه اگر در جاهايى امام مى‏فرمود كه همراهى آنان لازم نيست و مى‏توانند برگردند آنان ناراحت مى‏شدند. و حتى در كربلا و پس از آن هيچ يك نمى‏گفتند اى كاش به چنين سفرى نمى‏رفتيم.
بنابراين بر فرضى كه همراهى آنان با امام حسين(ع) هيچ نفع و ضررى نداشته باشد، باز رفتن آنان به همراه امام خواست شخصى آنان بوده و خودشان بر چنين مسافرت و چنين رنج و درد كشيدن‏هايى راضى و بلكه خوشحال بوده‏اند و ما نبايد افراد را بر كارى كه به دلخواه خود انجام داده‏اند و پدر به عنوان رئيس خانواده آنان را در خواستشان آزاد گذاشته و ضرر و زيانى براى ديگران نداشته، توبيخ يا محاكمه كنيم.
بلكه بايد از امام حسين(ع) درس مهربانى و مديريت بياموزيم كه چنان با خانواده و كودكان مهربانى كرده كه حتى در سخت‏ترين شرايط، حاضر نيستند او را تنها بگذارند.
اوج عشق خانواده به امام حسين(ع) را مى‏توان از كلام «جون» غلام ابوذر فهميد. او كه غلامى سياه و هديه ابوذر به امام حسين(ع) بود وقتى حضرت او را مرخص كرد تا برود و زنده بماند به جاى اينكه از آزادى خود خوشحال شود گريه افتاد و گفت: ... سوگند به خدا شما را رها نمى‏سازم تا خون سياهم با خون‏هاى شما در آميزد.(35) وقتى نوكر كه هميشه خواستار آزادى است اين چنين باشد، حساب ديگران و عشق و علاقه‏شان به حسين روشن است.
يا عبداللّه بن‏حسن كه نوجوان بود و براى دفاع از عمويش از خيمه فرار كرد و وقتى شمشيرى حواله حسين(ع) شد دست خود را جلو برد تا به اين وسيله از امام دفاع كند و دستش قطع شد(36) نمونه ديگرى از عشق به امام است كه حاصل زحمات امام، خوش‏رفتارى او، احترام به افراد، آموزش آ نان و ... مى‏باشد كه همه قابل درس‏آموزى است.

فوايد همراهى خانواده با امام
مسلم است كه اگر امام بدون زن و فرزند بلكه با هفتاد يا صد يا پانصد مرد جنگى از مكه به سوى كوفه رهسپار مى‏شد، به راحتى ممكن بود كه به آنان برچسب ياغى، مفسد، خارجى و ... بزنند و در همان اولين برخورد در بيرون كوفه آنان را به عنوان خارجى و حَروُرى از بين ببرند كه در اين صورت كشته مى‏شدند و اثرى از آنان در صفحه آن روز يا هر روز تاريخ باقى نمى‏ماند.
2ـ بعيد نبود كه حكومتيان به عنوان لشكر فاتح به مكه يا مدينه حمله كنند و براى درس عبرت گرفتن به ديگران هر جنايت فجيعى را در باره زن و فرزند امام مرتكب شوند، همان گونه كه در واقعه حرة(37) با اهل مدينه چنين كردند.
3ـ خانواده امام حسين(ع) توانستند پيام‏رسان حادثه كربلا باشند و در كوفه، شام، مدينه و بين راه، تنها كافى بود كه خود را معرفى سازند كه نوه‏ها و فرزندان نوه‏هاى پيامبرند و لااقل شاميان بفهمند پيامبر اكرم(ص)، خويشاوندانى نزديك تر از معاويه و يزيد دارد كه به فرمان يزيد كشته و اسير گشته‏اند.
4ـ مقاومت خانواده امام بر انجام واجبات الهى در باره احكامى را كه مى‏رفت تا مندرس شود، زنده ساخت كه از جمله آنها مى‏توان اصرار آنان بر حفظ حجاب، حفظ خود از نامحرمان، جلوگيرى از مورد ديد واقع شدن، جلوگيرى از اختلاط زن و مرد نام برد كه در مقاله‏اى جدا بيان كرده‏ايم.(38)
5ـ نشان دادن راه مبارزه به تمامى مبارزان، كه اگر خانواده خوب تربيت شد و خوب آموزش ديد، در بحبوحه كار، همراه، همگام و هماهنگ با نهضت است، سخنان زنان در تقويت مردان براى دفاع از امام حسين(ع) و براى دفاع از اهل بيت، نشان مى‏دهد كه كار كردن بر روى خانواده و تربيت آنان اثر مهمى در پيشرفت كار دارد. بى‏جهت نبوده كه خداوند به پيامبر اكرم(ص) فرمود: «و انذر عشيرتك الاقربين»(39) و به اهل ايمان دستور داده است: «قوا انفسكم و اهليكم نارا وقودها الناس و الحجارة».(40)
به هر حال امام نشان داد كه در دوران فراغت بايد به انسان‏سازى پرداخت تا در روز حادثه آن انسان‏ها با مقاومت و فداكارى انسان را در راه هدف يارى دهند.
6ـ نشان دادن قدرت روحى امام كه حتى در بحبوحه جنگ، فشار دشمن، جراحت‏هاى زياد، تشنگى و ... از زن و فرزند خود غافل نمى‏شود و اين نشانگر اوج روحى و كمال روحى امام است، كه بايد در چنان صحنه‏هايى بروز كند.
زياد ديده شده كه در تصادفات و غيره، فرد از خانواده و فرزندانش غافل مى‏شود و در لحظاتى تمام فكرش به خودش و نجات خودش معطوف است و گاهى حتى با نابودى آنان به دست خود، راه نجات خود را مى‏پويد نشان دادن روحيه‏اى بر عكس، حتى در آخرين لحظات آن گونه كه در رجزهاى امام حسين(ع) و كلماتش ظاهر است اوج روحيه او را مى‏رساند نظير: «من حسين بن‏على هستم، سوگند خورده‏ام كه سر تسليم فرو نياورم، از خانواده پدرم دفاع كنم، بر دين پيامبر حركت مى‏نمايم.»(41)
يا كلام معروف امام حسين(ع) كه خطاب به آنان فرمود: اگر دين نداريد و از معاد نمى‏ترسيد در اين دنيايتان آزادمرد باشيد ... من با شما مى‏جنگم و شما با من مى‏جنگيد و زنان گناهى ندارند، تا من زنده‏ام سركشان، ياغيان و جاهلانتان را از تعرض به خانواده‏ام باز داريد. با اين كلمات نشان داد كه غيرت و مردانگى در هر حالى و لو آخرين لحظه حيات باشد، خوب است، اگر زن و فرزند همراه او نبودند چنين پيامى را نمى‏توانست به اين زيبايى بيان كند.
7ـ آموزش اينكه دفاع از كيان اسلام و دفاع از عقيده و آرمان زن و مرد نمى‏شناسد و هر كس در حد توان خود مى‏تواند در اين امر مهم شريك باشد.
8ـ نماياندن چهره واقعى دشمن، كه در راه رسيدن به مقام، حتى ناجوانمردانه‏ترين شيوه‏ها را به كار مى‏برد و زن و كودكان كه از تعرض مصونند و در جنگ‏ها نبايد مورد آزار و اذيت يا كمبود امكانات قرار گيرند را در معرض شديدترين تضييقات قرار داد و حتى آنان را از آب منع كرد و علاوه بر مردان كه تشنه جان دادند زنان نيز در حالت تشنگى شديد به سر مى‏بردند.

خاتمه
آنچه كه بر قلم جارى شد تنها براى ارائه راه و مقدمه‏اى براى كار و تلاش بيشتر در اين راه است تا ابعاد گوناگون نهضت حسينى شناخته شود.
                                                                                   
احمد عابدينى
-----------------------------------------------------------------------------
پى ‏نوشتها:
29- ر.ك: تاريخ الطبرى، 4/265.
30- تاريخ الطبرى، 4/263.
31- موسوعة كلمات الامام الحسين، 311، تاريخ الطبرى، 4/262.
32- تاريخ الطبرى، 4/280.
33- تاريخ الطبرى، 4/274.
34-همان.
35- موسوعة كلمات الامام الحسين، 452.
36-همان، ص 507.
37- فرماندار مدينه گروهى از اشراف مدينه را به ملاقات يزيد فرستاد، يزيد آنان را اكرام كرد و جوايز فراوانى به آنان داد ولى آنان كه فرزندان مهاجرين و انصار بودند و از فسادهاى يزيد خبر نداشتند وقتى شراب‏خوارى، سگ‏بازى، و مجالس ساز و آواز او را ديدند پس از ورود به مدينه به بدگويى از يزيد پرداختند و او را از خلافت عزل كردند و پسر حنظله غسيل الملائكه را به سرپرستى برگزيدند و بر بنى‏اميه سخت گرفتند و آنان را در خانه مروان محصور ساختند. اين حوادث در اواخر سال 62 ه··· .ق صورت گرفت. امويان به يزيد نامه نوشتند و تقاضاى كمك كردند. لشكرى از شام به فرماندهى مسلم بن‏عقبه به سوى مدينه آمد. طبق دستور يزيد، سه روز به آنان مهلت داد و وقتى آنان تسليم نشدند مردم شهر را از دم تيغ گذراند و رزمندگان آنان را كشت. سپس طبق دستور يزيد، سه روز همه چيز را مباح كرد و آ نان به اموال، اعراض و ناموس مردم تجاوز كردند و آنچه كه وصفش ناگفتنى است انجام دادند. بعد از آن واقعه بچه‏هاى بسيارى كه پدرانشان ناشناخته بودند به دنيا آمدند و ...
در اين واقعه اهل بيت عصمت و طهارت سالم ماندند و ضربه‏اى نخوردند زيرا اولاً امام سجاد(ع) با پسر حنظله و شورشيان همكارى نكرد و زن و فرزند خود را به دهكده ينبع برد. ثانيا يزيد به هر علت در نامه خود به مسلم بن‏عقبه نوشته بود كه متعرض على بن‏الحسين و اهل او نشوند. (ر.ك: تاريخ الطبرى، 4/367 تا 379)
حال اگر امام حسين(ع)، تنها با جوانان هاشمى به جنگ يزيديان مى‏رفت كارى چون اهل مدينه انجام مى‏داد و در پى آن اهل بيتش مورد تعرض قرار مى‏گرفتند ولى اين كار امام حسين(ع) و همراه بردن آنان، اگر چه سختى‏ها و ناهنجارى‏هايى براى آنان داشت ولى آنان را از هر گونه تعرض و هتك حرمت حفظ كرد. و شايد به همين جهت به آنان فرمود: بعد از اين خوارى نمى‏بينيد.
لاترون هونا بعد هذا اليوم ابدا.
38- ر.ك: پيام زن، شماره 69، عاشورا، حفظ كرامت و حجاب زن.
39- سوره شعراء، آيه 214. «و خويشان نزديكت را هشدار ده.»
40- سوره تحريم، آيه 6، خود و خانواده‏تان را از آتشى كه سوخت آن مردم و سنگ است حفظ كنيد.»
41- ر.ك: موسوعة كلمات الامام الحسين، 499. انا الحسين بن‏على آليت ان لا أنثنى احمى عيالات ابى امضى على دين النبى.
منبع :
www.ahmadabedini.com



چاپ
 
 
پنجشنبه  20 بهمن  1390
Thursday  09 February  2012

Abo Hava

اصفهان
حداقل دما:
حد اکثر دما: 15°
رطوبت: 81%
طلوع آفتاب: 6:50 صبح
غروب آفتاب: 5:41 عصر
جمعه:
حداقل دما:   حد اکثر دما: 16°

اوقات شرعي اصفهان

لينك علما و مراجع تقليد

montazery.jpg

sistany.jpg

makarem.jpg

vahyd_khorasany.jpg

a-saneii.jpg 

safy_golpayegany.jpg
ahmad_abedini.jpg

قرآن آنلاين

qoran_1.jpg 

جستجو

تماس با ما

به وب سـایت مهتاب خوش آمدید.

لطفا مارا با پیشنهادات وانتقادات

سازنـده خود بهـره مـند سـازید.

سـایت مهـتاب آماده پاسـخگوئی

به سوالات شما پیـرامون مسـائل

اعتقـادی، شـرعی ، تاریخ اسلام

و غیره می باشد.

آدرس پست الکترونیکی ما




srh@mahtab-njf.com