|
امام حسين(ع) و علل همراه بردن خانواده به كربلا«قسمت سوم» |
|
نویسنده : Admin
|
|
امام حسين(ع) و علل همراه بردن خانواده به كربلا
«قسمت سوم»
علل همراهى خانواده امام با وى از مكه تا كربلا
اكنون كه روشن شد، تنها گزينه براى امام حسين(ع) ـ كوفه بود ـ هر چند اينكه از علم غيب و اخبار پيامبر اكرم(ص) و يا از تحليل سياسى اوضاع، به ا ين نتيجه برسد كه در اين مسير يا در كوفه يا پس از ورود به كوفه كشته مىشود ـ اين سؤال پيش مىآيد كه چه ضرورتى داشت تا در اين سفر، خانواده را همراه خود ببرد؟
چه اشكالى پيش مىآمد كه آنان را در مكه باقى گذارد تا در جوار خانه خدا عبادت كنند يا آنان را به همراه عبداللّه بنعباس به مدينه بفرستد؟
طرح سؤال به گونه اى ديگر
افرادى كه تاريخ امام حسين(ع) را خواندهاند به خوبى حس كردهاند كه اوضاع كوفه تا قبل از رفتن عبيداللّه بنزياد به آنجا به نفع امام حسين(ع) بود و هيجده هزار نفر با مسلم بنعقيل نماينده حضرت بيعت كردند و آمادگى خود را براى جهاد اعلام كردند و بقيه مردم عادى ـ غير از حكومتيان و برخى سران
قبايل ـ نيز اگر چه بيعت نكرده بودند ولى از آمدن امام حسين(ع) خوشحال بودند به گونهاى كه وقتى ابنزياد با چند نفر همراه شبانه به كوفه وارد شد مردم به خيال اينكه او امام حسين(ع) است در هر كوى و برزن به او سلام مىكردند و او را اكرام مىنمودند تا به فرماندارى رسيد و نعمان بنبشير را عزل كرد و به جاى وى نشست. آن گاه مردم فهميدند كه او ابنزياد است و ديگر كار از كار گذشته بود. حال سؤال اصلى اين است كه اگر امام حسين(ع) همچون ابنزياد عمل مىكرد و زن و فرزندان را رها مىكرد و با چند جوان بنىهاشم به كوفه وارد مىشد و سپس بر مسند مىنشست و به دنبال آن، مردمى كه با او بودند، مخالفان و سران لشكر را دستگير مىكردند و حكومت كوفه به دست حضرت مىافتاد، آن گاه كسى مىفرستاد و زن و فرزندانش را به كوفه مىآورد. چرا امام چنين نكرد و با صبر و متانت تمام، همراه با زن و بچه، آهسته آهسته حركت كرد تا تمام موقعيتها را از دست داد؟ به بيان ديگر آيا صرف نظر از علم غيب و عصمت امام حسين(ع) به حكومت نرسيدن ايشان، همچنين زجر كشيدن و اسير شدن خانوادهاش آيا ناشى از همين امر نبوده است؟
جو عمومى كوفه
گاهى انسان فكرهايى مىكند و تصوراتى را در درون خود پرورش مىدهد كه در واقع، تنها بازى با خيالات است. مثلاً وقتى كه گفته مىشود در كوفه هيجده هزار نفر با مسلم بيعت كردند، ممكن است به ذهن بيايد كه كوفه در دست شيعيان بود، فرماندارى، اطلاعات نيروهاى نظامى و انتظامى همه و همه با مردم بودند. مسلم بنعقيل در ميدان عمومى شهر يا در مسجد جامع شهر نشسته بود و هيجده هزار نفر آمدند و با او بيعت كردند. در صورتى كه چنين نيست. حكومت و
حكومتيان بر همه شهر مسلط بودند، رفت و آمدها را در نظر مىگرفتند، مسلم بنعقيل به طور پنهانى وارد كوفه شد، ابتدا در خانه مختار بنابىعبيده بود، سپس به خانه هانى بنعروه منتقل شد، مردم مخفيانه با چند واسطه، مىتوانستند مسلم را بيابند، همه اين امور به دور از چشم حكومتيان بود و مخفيانه جنبش در حال گسترش بود و افراد با تهيه اسلحه و وسايل جنگى كم كم خود را آماده مىساختند.
با مردن معاويه، شيرازه حكومت از هم نپاشيده بود بلكه با پيشبينى معاويه اوضاع كاملاً عادى بود، او در كوفه افراد قوى و اطلاعاتىها و جاسوسهاى كاركشته قرار داده بود، بنابراين اگر چه آنان نمىدانستند كه دقيقا مسلم كجاست ولى از آماده شدن مردم خبر داشتند و سران ارتش و مزدوران حكومت به يزيد نامه نوشته بودند و خواستار عزل نعمان بنبشير و نصب كردن فرماندارى قوى و پرهيبت بودند. برخى از كسانى كه به يزيد نامه نوشتند عبارتند از: عمر بنسعد، عمارة بنعقبة و عبداللّه بنمسلم.(29)
تفاوت امكانات
امكاناتى كه يزيديان داشتند با امكانات امام حسين(ع) قابل مقايسه نبود. حكومتىها تمامى مالها و ثروتها را در اختيار داشتند؛ فرمانداران، وزرا، اطلاعات، نيروهاى نظامى و انتظامى، خطباى جمعه، رسانههاى گروهى، همه و همه در اختيار حكومت بود و امام حسين(ع) يا ابنزبير افرادى بودند كه بيعت نكردند و حتى توان مقاومت در درون شهر و خانه، خود را نداشتند و حتى مردم مدينه كه صحابه خاص رسول خدا(ص) و مركز اسلام بودند از آنان حمايت نمىكردند و بنابراين مخفيانه به مكه آمدند و در مكه از امنيت برخوردار نبودند و احتمال برخورد شديد حكومت با آنان در هر وقتى منتفى نبود.
و يكى از انگيزههاى امام براى ترك مكه، احتمال ترور بود.
امكانات آنان به قدرى كم بود كه امام، مسلم بنعقيل را، تنها به سوى كوفه فرستاد. او چون راه را نمىدانست به مدينه آمد و دو راهنما از آنجا كرايه كرد تا وى را به كوفه برسانند، راهنماها راه را گم كردند و در بيابان، از داغى و تشنگى جان دادند. مسلم پس از فوت آنان فاصله زيادى را طى كرد تا به آب رسيد. از آنجا طبق نقلى كه البته جاى تأمل دارد، نامهاى نوشت و از امام تقاضاى استعفا كرد و امام نپذيرفت و به هر حال مسلم تك و تنها وارد كوفه شد.(30) مسلما وضع او و خبررسان او با حكومتى كه بريد (= اسبهاى تيزتك) دارد و با سرعت پيامها را مىرساند تفاوت داشت و اساسا قابل مقايسه نيست.
وسايل ارتباط جمعى نظير روزنامه، تلفن، راديو و ... و جود نداشته و اخبار را تنها پُستىهاى حكومتى و مسافران مىرساندند. مثلاً مرگ معاويه كه پانزده رجب واقع شد خبرش از طريق پستچى در بيست و چهارم يا بيست و پنجم رجب به مدينه رسيد. به همين ترتيب خبر بيعت نكردن امام حسين(ع) در فاصله دورترى به كوفه رسيد و به همين جهت نامههاى مردم كوفه دهم، دوازدهم چهاردهم ماه رمضان در مكه به دست حضرت رسيد.(31) يعنى حدود چهل روز پس از ورود امام به مكه.
حضرت براى اطمينان از اوضاع و راست بودن بيعت مردم، بايد نمايندهاى مىفرستاد، كسى كه به قول اشكال كننده، با سرعت خود را به كوفه برساند و اخبار را به دست آورد و سريع امام را باخبر سازد و مسلم چنين كرد و با توجه به اوضاع و احوال حدس مىزد كه امام در روز هشتم و يا نهم ذى الحجة حركت كند و به همين جهت در وصيت خود به محمد بناشعث گفت: من به حسين نامه نوشتهام كه به كوفه بيايد و همين روزها حركت مىكند، به او نامه بنويسيد كه مردم كوفه نقض عهد كردهاند تا او از حركت منصرف شود.(32)
زمان گفتن اين سخنان از روز نهم ذى الحجة روز قتل مسلم مىباشد و روز حركت امام حسين(ع) روز هشتم ذى الحجة بوده است. بنابراين امام حسين(ع) در حركت به سوى كوفه سستى و توانى نكرده است و بر فرض كه بدون زن و بچه هم حركت مىكرد نمىتوانست قبل از ابنزياد به كوفه برسد. زيرا ظاهرا ابنزياد در اواخر ذىالقعده به كوفه رسيده و در اين فاصله بر اوضاع مسلط شده و مردم را از گرد مسلم پراكنده ساخته و بالاخره در روز نهم ذى الحجة مسلم را شهيد ساخته است.
بنابراين امام حسين(ع) با هر برنامهاى كه حركت مىكرد نمىتوانست قبل از ابنزياد خود را به كوفه برساند تا بر اوضاع مسلط شود و آن گونهاى كه شخص خيالپرداز فكر مىكند پيروز شود و تنها مزاحم پيروزى، همراهى زن و فرزند با او باشد.
حال فرض كنيم چنين مىشد و امام زودتر حركت مىكرد و به جاى ابنزياد، امام بود كه وارد كوفه مىشد و به سراغ فرماندارى مىرفت. همين كه وارد فرماندارى مىشد مأموران حكومتى او و همراهانش را دستگير و به عنوان اشغالگر و خارجى و ياغى اعدام مىنمودند.
توجه شود كه هر شمشيركش عليه حكومت را در آن ايام با برچسب خارجى، محكوم به مرگ مىكردند. حتى هانى بنعروه كه در فرماندارى مورد ضرب و شتم ابنزياد واقع شد، ريشش از خونهاى چهرهاش رنگين شد، بينىاش شكست و ... همين كه دست برد تا اسلحه مأمورى را بگيرد تا از خود دفاع كند، ابنزياد فرياد زد «أحرورى؟!»(33) آيا تو از خوارج هستى و سپس گفت: «كشتن تو بر ما حلال شد.»(34)
بنابراين بر فرض امكان داشت كه حضرت به دارالامارة (فرماندارى) وارد شود ثمرهاى جز برچسب خارجى گرفتن و كشته شدن نداشت.
از سوى ديگر در فرماندارى نامهها و سخنان فرمانروايان و بنىاميه اعتبار دارد نه شخصى خارج از حكومت و متعرض حكومت.
و اگر امام بين مردم مىماند كارى بيش از آنچه مسلم كرد انجام نمىداد يا نمىتوانست انجام دهد، زيرا تا آنجا كه امكان داشت بايد مخفيانه مردم بيشترى را آماده سازد و براى مبارزهاى طولانى، ابتدا با مأموران و طرفداران حكومت، در كوفه انجام دهد و سپس با نيروهاى تازهنفس شامى بجنگد و بعيد بود كه حادثهاى بهتر از صفين اتفاق بيفتد زيرا در آن زمان شهرهاى بصره، كوفه، مكه، مدينه، يمن و تمامى ايران در اختيار حضرت على(ع) بود و شام و فلسطين در اختيار معاويه. ولى در اين زمان بر فرض رسيدن امام به كوفه، تنها توده مردم كوفه با امام حسين(ع) بودند و دشمنان به مراتب قوىتر از آن زمان، در جلوى رو داشتند.
خلاصه: آمدن زن و بچه همراه امام حسين(ع) هيچ گونه نقش منفى در نهضت امام(ع) و به پيروزى رسيدن آن نداشته است.
آنچه مهم است اينكه آيا همراهى آنان با حسين(ع) تأثير مثبتى براى اسلام يا براى خود آنان داشته است يا خير؟
اگر فرض شود همراهى خانواده امام با وى هيچ نقش مثبتى در اسلام، نهضت و ... نداشته باشد باز بردن آنان به همراه خود، قابل توجيه است، زيرا كه آنان خودشان خواستار همراهى با حضرت بودند و چندين بار كه در طول مسير اعلام كرد كه هر كس مىخواهد برگردد هيچ يك از آنان چنين خواستهاى را مطرح نكرد بلكه اگر در جاهايى امام مىفرمود كه همراهى آنان لازم نيست و مىتوانند برگردند آنان ناراحت مىشدند. و حتى در كربلا و پس از آن هيچ يك نمىگفتند اى كاش به چنين سفرى نمىرفتيم.
بنابراين بر فرضى كه همراهى آنان با امام حسين(ع) هيچ نفع و ضررى نداشته باشد، باز رفتن آنان به همراه امام خواست شخصى آنان بوده و خودشان بر چنين مسافرت و چنين رنج و درد كشيدنهايى راضى و بلكه خوشحال بودهاند و ما نبايد افراد را بر كارى كه به دلخواه خود انجام دادهاند و پدر به عنوان رئيس خانواده آنان را در خواستشان آزاد گذاشته و ضرر و زيانى براى ديگران نداشته، توبيخ يا محاكمه كنيم.
بلكه بايد از امام حسين(ع) درس مهربانى و مديريت بياموزيم كه چنان با خانواده و كودكان مهربانى كرده كه حتى در سختترين شرايط، حاضر نيستند او را تنها بگذارند.
اوج عشق خانواده به امام حسين(ع) را مىتوان از كلام «جون» غلام ابوذر فهميد. او كه غلامى سياه و هديه ابوذر به امام حسين(ع) بود وقتى حضرت او را مرخص كرد تا برود و زنده بماند به جاى اينكه از آزادى خود خوشحال شود گريه افتاد و گفت: ... سوگند به خدا شما را رها نمىسازم تا خون سياهم با خونهاى شما در آميزد.(35) وقتى نوكر كه هميشه خواستار آزادى است اين چنين باشد، حساب ديگران و عشق و علاقهشان به حسين روشن است.
يا عبداللّه بنحسن كه نوجوان بود و براى دفاع از عمويش از خيمه فرار كرد و وقتى شمشيرى حواله حسين(ع) شد دست خود را جلو برد تا به اين وسيله از امام دفاع كند و دستش قطع شد(36) نمونه ديگرى از عشق به امام است كه حاصل زحمات امام، خوشرفتارى او، احترام به افراد، آموزش آ نان و ... مىباشد كه همه قابل درسآموزى است.
فوايد همراهى خانواده با امام
مسلم است كه اگر امام بدون زن و فرزند بلكه با هفتاد يا صد يا پانصد مرد جنگى از مكه به سوى كوفه رهسپار مىشد، به راحتى ممكن بود كه به آنان برچسب ياغى، مفسد، خارجى و ... بزنند و در همان اولين برخورد در بيرون كوفه آنان را به عنوان خارجى و حَروُرى از بين ببرند كه در اين صورت كشته مىشدند و اثرى از آنان در صفحه آن روز يا هر روز تاريخ باقى نمىماند.
2ـ بعيد نبود كه حكومتيان به عنوان لشكر فاتح به مكه يا مدينه حمله كنند و براى درس عبرت گرفتن به ديگران هر جنايت فجيعى را در باره زن و فرزند امام مرتكب شوند، همان گونه كه در واقعه حرة(37) با اهل مدينه چنين كردند.
3ـ خانواده امام حسين(ع) توانستند پيامرسان حادثه كربلا باشند و در كوفه، شام، مدينه و بين راه، تنها كافى بود كه خود را معرفى سازند كه نوهها و فرزندان نوههاى پيامبرند و لااقل شاميان بفهمند پيامبر اكرم(ص)، خويشاوندانى نزديك تر از معاويه و يزيد دارد كه به فرمان يزيد كشته و اسير گشتهاند.
4ـ مقاومت خانواده امام بر انجام واجبات الهى در باره احكامى را كه مىرفت تا مندرس شود، زنده ساخت كه از جمله آنها مىتوان اصرار آنان بر حفظ حجاب، حفظ خود از نامحرمان، جلوگيرى از مورد ديد واقع شدن، جلوگيرى از اختلاط زن و مرد نام برد كه در مقالهاى جدا بيان كردهايم.(38)
5ـ نشان دادن راه مبارزه به تمامى مبارزان، كه اگر خانواده خوب تربيت شد و خوب آموزش ديد، در بحبوحه كار، همراه، همگام و هماهنگ با نهضت است، سخنان زنان در تقويت مردان براى دفاع از امام حسين(ع) و براى دفاع از اهل بيت، نشان مىدهد كه كار كردن بر روى خانواده و تربيت آنان اثر مهمى در پيشرفت كار دارد. بىجهت نبوده كه خداوند به پيامبر اكرم(ص) فرمود: «و انذر عشيرتك الاقربين»(39) و به اهل ايمان دستور داده است: «قوا انفسكم و اهليكم نارا وقودها الناس و الحجارة».(40)
به هر حال امام نشان داد كه در دوران فراغت بايد به انسانسازى پرداخت تا در روز حادثه آن انسانها با مقاومت و فداكارى انسان را در راه هدف يارى دهند.
6ـ نشان دادن قدرت روحى امام كه حتى در بحبوحه جنگ، فشار دشمن، جراحتهاى زياد، تشنگى و ... از زن و فرزند خود غافل نمىشود و اين نشانگر اوج روحى و كمال روحى امام است، كه بايد در چنان صحنههايى بروز كند.
زياد ديده شده كه در تصادفات و غيره، فرد از خانواده و فرزندانش غافل مىشود و در لحظاتى تمام فكرش به خودش و نجات خودش معطوف است و گاهى حتى با نابودى آنان به دست خود، راه نجات خود را مىپويد نشان دادن روحيهاى بر عكس، حتى در آخرين لحظات آن گونه كه در رجزهاى امام حسين(ع) و كلماتش ظاهر است اوج روحيه او را مىرساند نظير: «من حسين بنعلى هستم، سوگند خوردهام كه سر تسليم فرو نياورم، از خانواده پدرم دفاع كنم، بر دين پيامبر حركت مىنمايم.»(41)
يا كلام معروف امام حسين(ع) كه خطاب به آنان فرمود: اگر دين نداريد و از معاد نمىترسيد در اين دنيايتان آزادمرد باشيد ... من با شما مىجنگم و شما با من مىجنگيد و زنان گناهى ندارند، تا من زندهام سركشان، ياغيان و جاهلانتان را از تعرض به خانوادهام باز داريد. با اين كلمات نشان داد كه غيرت و مردانگى در هر حالى و لو آخرين لحظه حيات باشد، خوب است، اگر زن و فرزند همراه او نبودند چنين پيامى را نمىتوانست به اين زيبايى بيان كند.
7ـ آموزش اينكه دفاع از كيان اسلام و دفاع از عقيده و آرمان زن و مرد نمىشناسد و هر كس در حد توان خود مىتواند در اين امر مهم شريك باشد.
8ـ نماياندن چهره واقعى دشمن، كه در راه رسيدن به مقام، حتى ناجوانمردانهترين شيوهها را به كار مىبرد و زن و كودكان كه از تعرض مصونند و در جنگها نبايد مورد آزار و اذيت يا كمبود امكانات قرار گيرند را در معرض شديدترين تضييقات قرار داد و حتى آنان را از آب منع كرد و علاوه بر مردان كه تشنه جان دادند زنان نيز در حالت تشنگى شديد به سر مىبردند.
خاتمه
آنچه كه بر قلم جارى شد تنها براى ارائه راه و مقدمهاى براى كار و تلاش بيشتر در اين راه است تا ابعاد گوناگون نهضت حسينى شناخته شود.
احمد عابدينى
-----------------------------------------------------------------------------
پى نوشتها:
29- ر.ك: تاريخ الطبرى، 4/265.
30- تاريخ الطبرى، 4/263.
31- موسوعة كلمات الامام الحسين، 311، تاريخ الطبرى، 4/262.
32- تاريخ الطبرى، 4/280.
33- تاريخ الطبرى، 4/274.
34-همان.
35- موسوعة كلمات الامام الحسين، 452.
36-همان، ص 507.
37- فرماندار مدينه گروهى از اشراف مدينه را به ملاقات يزيد فرستاد، يزيد آنان را اكرام كرد و جوايز فراوانى به آنان داد ولى آنان كه فرزندان مهاجرين و انصار بودند و از فسادهاى يزيد خبر نداشتند وقتى شرابخوارى، سگبازى، و مجالس ساز و آواز او را ديدند پس از ورود به مدينه به بدگويى از يزيد پرداختند و او را از خلافت عزل كردند و پسر حنظله غسيل الملائكه را به سرپرستى برگزيدند و بر بنىاميه سخت گرفتند و آنان را در خانه مروان محصور ساختند. اين حوادث در اواخر سال 62 ه··· .ق صورت گرفت. امويان به يزيد نامه نوشتند و تقاضاى كمك كردند. لشكرى از شام به فرماندهى مسلم بنعقبه به سوى مدينه آمد. طبق دستور يزيد، سه روز به آنان مهلت داد و وقتى آنان تسليم نشدند مردم شهر را از دم تيغ گذراند و رزمندگان آنان را كشت. سپس طبق دستور يزيد، سه روز همه چيز را مباح كرد و آ نان به اموال، اعراض و ناموس مردم تجاوز كردند و آنچه كه وصفش ناگفتنى است انجام دادند. بعد از آن واقعه بچههاى بسيارى كه پدرانشان ناشناخته بودند به دنيا آمدند و ...
در اين واقعه اهل بيت عصمت و طهارت سالم ماندند و ضربهاى نخوردند زيرا اولاً امام سجاد(ع) با پسر حنظله و شورشيان همكارى نكرد و زن و فرزند خود را به دهكده ينبع برد. ثانيا يزيد به هر علت در نامه خود به مسلم بنعقبه نوشته بود كه متعرض على بنالحسين و اهل او نشوند. (ر.ك: تاريخ الطبرى، 4/367 تا 379)
حال اگر امام حسين(ع)، تنها با جوانان هاشمى به جنگ يزيديان مىرفت كارى چون اهل مدينه انجام مىداد و در پى آن اهل بيتش مورد تعرض قرار مىگرفتند ولى اين كار امام حسين(ع) و همراه بردن آنان، اگر چه سختىها و ناهنجارىهايى براى آنان داشت ولى آنان را از هر گونه تعرض و هتك حرمت حفظ كرد. و شايد به همين جهت به آنان فرمود: بعد از اين خوارى نمىبينيد.
لاترون هونا بعد هذا اليوم ابدا.
38- ر.ك: پيام زن، شماره 69، عاشورا، حفظ كرامت و حجاب زن.
39- سوره شعراء، آيه 214. «و خويشان نزديكت را هشدار ده.»
40- سوره تحريم، آيه 6، خود و خانوادهتان را از آتشى كه سوخت آن مردم و سنگ است حفظ كنيد.»
41- ر.ك: موسوعة كلمات الامام الحسين، 499. انا الحسين بنعلى آليت ان لا أنثنى احمى عيالات ابى امضى على دين النبى.
منبع : www.ahmadabedini.com
|
چاپ
|